گنجور

غزل ۵۰

 
سعدی
سعدی » مواعظ » غزلیات
 

برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

تقصیرهای رفته به خدمت قضا کنیم

بی‌مغز بود سر که نهادیم پیش خلق

دیگر فروتنی به در کبریا کنیم

دارالفنا کرای مرمت نمی‌کند

بشتاب تا عمارت دارالبقا کنیم

دارالشفای توبه نبستست در هنوز

تا درد معصیت به تدارک دوا کنیم

روی از خدا به هر چه کنی شرک خالصست

توحید محض کز همه رو در خدا کنیم

پیراهن خلاف به دست مراجعت

یکتا کنیم و پشت عبادت دو تا کنیم

چند آید این خیال و رود در سرای دل

تا کی مقام دوست به دشمن رها کنیم

چون برترین مقام ملک دون قدر ماست

چندین به دست دیو زبونی چرا کنیم

سیم دغل خجالت و بدنامی آورد

خیز ای حکیم تا طلب کیمیا کنیم

بستن قبا به خدمت سالار و شهریار

امیدوارتر که گنه در عبا کنیم

سعدی، گدا بخواهد و منعم به زر خرد

ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم

یارب تو دست گیر که آلا و مغفرت

در خورد تست و در خور ما هر چه ما کنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیدی نوشته:

بحر این غزل و غزل قبلی مضارع مثمن اخرب مکفوف مقصور است نه محذوف. کلمه آخر مصراع اول بیت سوم باید (نمی کنند) باشد.

monire نوشته:

میخواهم معنی و مفهوم این بیت را بدانم
سعدی گدا بخواهد و منعم به زر خرد
ما را وجود نیست بیا تا دعا کنیم

مهدى نوشته:

خانم monire
احتمالا منظور این است آن کسى که چیزى از خود دارد، از آن بهره مى برد ولى کسى که چیزى ندارد، باید از دیگران طلب کند. اکنون ما هم از وجود بى بهره ایم و محتاج خداییم و چیزى از خود نداریم، پس باید از خدا طلب کنیم.

رضا نوشته:

از نظر معنائی چون دارالفنا مفرد است باید همان “نمی کند” باشد. به این معنی که
ارزش ندارد که دارالفنا ( خانه ی دنیا) را مرمت کرد

کانال رسمی گنجور در تلگرام