گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۰

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

بر بالین تربت یحیی پیغامبر(ع) معتکف بودم در جامع دمشق که یکی از ملوک عرب که به بی انصافی منسوب بود اتفاقاً به زیارت آمد و نماز و دعا کرد و حاجت خواست

درویش و غنی بنده این خاک درند

و آنان که غنی ترند محتاج ترند

آن گه مرا گفت از آن جا که همت درویشانست و صدق معاملت ایشان خاطری همراه من کنند که از دشمنی صعب اندیشناکم گفتمش بر رعیت ضعیف رحمت کن تا از دشمن قوی زحمت نبینی.

به بازوان توانا و قوت سر دست

خطاست پنجه مسکین ناتوان بشکست

نترسد آن که بر افتادگان نبخشاید

که گر ز پای در آید کسش نگیرد دست

هر آن که تخم بدی کشت و چشم نیکی داشت

دماغ بیهده پخت و خیال باطل بست

ز گوش پنبه برون آر و داد خلق بده

وگر تو می‌ندهی داد روز دادی هست

بنی آدم اعضای یکدیگرند

که در آفرینش ز یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار

دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی

نشاید که نامت نهند آدمی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

آیا
بنی آدم اعضای یک گوهرند درست است یا اعضای یکدیگرند.

پاسخ: در گلستان سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی «یکدیگرند» آمده.

ساسان نوشته:

آیا
بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند درست نیست؟

هادی نوشته:

از لحاظ منطقی باید بنی آدم اعضای یک پیکرند صحیح تر باشد و از طرفی این مصراع بر اساس حدیث :
الناس کالجسد الواحد اذا اشتکی منه عضو تداعی له سائر الحسد بالسهروالحمی. است و باتین آن بشرخ زیر است :
munous anuous in corporem sano است.
با تشکر فراوان از این سایت بسیار ارزنده شما . از ایزد متعال موفقیت و بهروزی شما از ایزد متعال مسئلت مینمایم .هادی

رسته نوشته:

این بیت به شکل تک بیت در امثال به کار می‌رود و بسیار و مکرر این سؤال پیش می‌آید که کدام یک درست است:بنی آدم اعضای یک دیگرند و یا اعضای یک پیکرند؟
اگر سابقه ی تاریخی این نگرش را دنبال بکنیم قدیمی ترین نوشته ی تاریخی این نگرش اعضای یک پیکر و به اصطلاح امروزی اعضای یک ارگانیسم را عنوان کرده است ارسطو است. هیچ بعید نیست که در دانشگاه نظامیه ی بغداد که سعدی دانش آموخته ی آنجا بوده است آثار ارسطو هم تدریس می‌شده است. ولی اگر انصاف بدهیم سعدی چیزی غیر از ارسطو گفته است. و آن گوهر انسان است و نه پیکر اجتماعی او.
در نگرش درویشان و صوفیان اسلامی – ایرانی انسان از گوهری دیگر است، این گوهر که مکرر در مکرر در منابع اسلامی ذکر شده است، هم چنین در آثار پهلوی هم آن را می‌بینیم ، چه در آثار دینی اوستایی ( گاثا ها) و چه در آثار حقوقی پهلوی ( خت گهر در کتاب هزار رای)آن را می یابیم و هم چنین در آثار فلسفی اسماعیلیه به آن بر می‌خوریم همچنین در شاهنامه آن را می بینیم.
هم چنین در سر تاسر گلستان مقام درویش بالاتر از شاهان است. درویش است که شمشیر سخن را توی کله ی شاهان می زند و آنان را به راه می آورد، این شاه نیست که سر این پیکر باشد و همه ی اعضا تابع او باشند. اگر این چنین بود خود این داستان به طنز می‌ماند( خود داستان را بخوانید) . این درویش است که انسان‌ها به گوهر خود می‌خواند و نه شاه.
مثال طبقاتی بنی آدم اعضای یک پیکرند چیز جدیدی نبوده است که سعدی آن را کشف کرده باشد بلکه همچنان که در بالا گفته شد در محافل دانش از دوره های یونانی هم رایج بوده است. آنچه سعدی می‌گوید گوهر انسان است. حیوانات هم اجتماع دارند و پیکر های اجتماعی دارند. ولی گوهر انسان بالاتر از صورت‌ و پیکر اجتماعی اوست و در عرفان ایرانی اسلامی گوهر انسانی است که بالاترین است و اندیشه بر حول آن می‌چرخد، صورت و پیکر همه در مراتب وجود پایین‌تر از گوهر انسان هستند و طبیعی است که سعدی به زبان عرفان سخن بگوید و نگرش یونانی را به کار نبرد.

احد نوشته:

منسوب یا منصوب؟

رسته نوشته:

به بی انصافی منسوب بود

منسوب = نسبت داده شده
منصوب = نصب شده
منسوب درست است

امین نوشته:

به تناسب مراعات نظیر “اعضا”به نظر واژه”پیکرند”منطقی تر میرسد. و اینکه سعدی سر و بدن بودن را به کسی منسوب نکرده بلکه فقط نظر به پیوستگی اعضا داشته

حاجیان برنجستانکی نوشته:

بی شک (( اعضای یک پیکرند )) رسته. در واقع این مصرع به یکپارچگیه نظام هستی و جامعه انسانی اشاره داره.

حاجیان برنجستانکی نوشته:

بی شک (( اعضای یک پیکرند )) درسته. در واقع این مصرع به یکپارچگیه نظام هستی و جامعه انسانی اشاره داره.

متین نوشته:

مطمئن هستم این شعر درست است:
بنی آدم اعضای یک پیکرند *** که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار *** دگر عضو ها را نماند قرار
توکز محنت دیگران بی غمی*** نشاید که نامت دهند آدمی

کیوان هاشم نوشته:

“بنی آدم اعضای یک دیگرند” درست است زیرا شاعر گرانقدر منظورش اعضای بدن نبوده بلکه منظورش همان روح اقدس خداوندی است که همه ما از اوئیم و بسوی او باز میگردیم برای اثبات این منظور میبینیم که در مصرع دوم میگوید ” که در آفرینش ز یک گوهرند” درواقع اگر “یک” و “دیگر” جدا نوشته شوند صحیحتر است.

شنایش نوشته:

رسته جان مثل همیشه شکر می فشانی بیفزایم که در اسلام وتصوف بخصوص انسان نمونه عالم است وإنسان به جهان می ماند و هردو راه نیک وبد را میداند و این شکوهمندی و فرهمندی انسان است .نگاه مزدیسنا نیز همچنین است روان انسان را چون هرمز میدانند و هوش و ویر و اهو و جان و خرد فروزگان یا امشاسپندان شکوهمند او هستند ( اهو ذهن و ویر یعنی حافظه) اینجا همخوانی زیبایی بین أدیان دیده می شود در نوشته های به زبان انگلیسی هم انسان را microcosmus یا کیهان کوچک می دانند . با درود

شنایش نوشته:

یحیی نبی پسر خال عیسی ع روح الله یکی از پیامبر ان بلند پایه در قران کریم است و یک إعجاز لغتی در مورد ایشان امده است در قران گفته سید و نبی و حصورا و این لغت حصور خیلی زیبنده است چنانچه می دانیم یحیی همسر نداشته است و با امدن لغت حصور یعنی منحصر مانده در میان مردان و امیخته نشده با زنان هم ذکری از شرح حال این مرد مبارک شده است هم با اشکار نگفتن موضوع ازدواج نکردن او از مجرد ماندن حمایت نشده است و این ویژگی إعجاز لغتی قران است . سلام بریحیی نبی . شهید حقیقت

امین کیخا نوشته:

بیهوده از هوده به معنی حق و به معنی ناحق است ولی فعل بیهودن یعنی نیمسوز کردن هیزم و مانند ان

شمس الحق نوشته:

سلام و درود بر همه
تعداد قابل توجه ای از ابیات مهم و مشهور شعرای بزرگ ما متأسفانه در طول سالیان دراز و صرفاً به جهت کم سوادی نسخه نویسان بغلط نوشته و بغلط خوانده شده ، بغلط تدریس وتصحیح و انتشار یافته است و این دور باطل کماکان جاری وساری است . حقیر اپتدا شکل غلط و سپس صورت صحیح خواندن یا نوشتن بیت یا مصرع مورد نظر را خواهد آورد و در پی آن شرحی معروض خواهد داشت :
یکم -
شکل غلط مصرع :
بنی آدم اعضای یکدیگرند
شکل صحیح مصرع :
بنی آدم اعضای یک پیکرند
شرح - صورت غلط این شعر به این جهت غلط خوانده شده که فاقد معنی است و یا معنی آن فاقد منطق عقلایی است . معنی شکل غلط اینست که من عضو تو ام و تو عضو منی و زید و عمر عضو یکدگرند . شکل صحیح دلالت براین معنی دارد که یک پیکری موجود است که هریک از ما یکی از اعضای آنیم . من دست آنم و تو پای آن و زید وعمر هم چشم و گوش آن پیکریم . علت تعویض پیکرند با دیگرند از سوی پژوهندگان اینگونه تبیین گردیده که از نظر اسلام پیکر معنی بُت و هیکل هم میدهد پس شیخی چون سعدی نباید آنرا بر قلم آورد که در شریعت حرام است .
دوم -
شکل غلط :
بپایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقیست
شکل صحیح :
بپایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
شرح - علت عدم آشنایی با مصرع دوم و بیت کامل شعر است که بصورت زیر است :
بپایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی
بصد دفتر نشاید گفت حسب الحال مشتاقی
سوم -
شکل غلط :
بگفتا به رستم غم آمد بسر/که رستم نهادند نام پسر
شکل صحیح :
بگفتا برَستم غم آمد بسر/که رستم نهادند نام پسر
شرح - این بیت که دربخش رستم نامه - زادن رستم در شاهنامه فردوسی آمده در میان همه ابیات شاهنامه تنها بیت است که به وجه تسمیه رستم دستان اشاره میکند و از نظر شاهنامه پژوهان اهمیت و ارزش ویژه دارد . درشکل غلط این معنی به ذهن میاید که گویا رودابه مادر رستم در حالیکه پهلوی او دریده اند و رستم تقریباً ۲۰ کیلویی را خارج کرده اند از قبل نام رستم را در نظر داشته و خطاب به فرزند یکروزه خود میگوید رستم جان درد و رنجم پایان یافت وازاین رو اسم بچه را رستم مینهند . اما در شکل صحیح از مصدر رَستن به معنی رها شدن وآسوده شدن استفاده شده که رودابه میگوید از درد و رنج رَستم وخلاص وآسوده شدم پس دیگران اسم پسر را رستم می گزارند که درآن زمان نام مرسوم و رایجی بوده است
چهارم -
شکل غلط :
کزین بر تر ، اندیشه ، [ بر نگذرد]
شکل صحیح :
کزین برتر ، [ اندیشه بر ] ، نگذرد
شرح - این مصرع دوم بیت اول شاهنامه فردوسی است و در نوشتن صورت غلط وصحیح آن هیچ فرقی نباشد ، اما آنچه غلط است صورت خواندن شعر است که حقیر بناچار و برای نشان دادن این معنی به اجبار از ویرگول وکما و این علامت [ ]استفاده کرده است تا معنی مورد نظر را انتقال دهد . در این مصرع دو بار از واژه [ بَر] استفاده شده است و این واژه درزبان پارسی به سه معنی میاید :
۱- بالا
۲- میوه - ثمر - حاصل - محصول
۳- آغوش - بغل
صورت غلط خواندن این مصرع هر دو مرتبه استفاده از واژه [ بر] به یک معنی [بالا] فرض میشود و این صرف نظر از اینکه فردوسی بزرگ از ارتکاب چنین خطایی آنهم در چنین مکانی بری میباشد ، این معنی را به شعر می بخشد که :
که از این بالا تر اندیشه بالا نرود آنهم در صورتیکه فرض کنیم [بر نگذرد] به معنی بالا نرود آمده که چنین نیست و در ترکیبات بی شمار این واژه [ بر] ترکیبی بصورت برگذشتن وجود ندارد که منفی آن برنگذرد باشد .
درشکل صحیح خواندن شعر ترکیب [ اندیشه بر] به معنی برِ اندیشه یا حاصل اندیشه آمده و دراینصورت این معنی را به شعر می بخشد که
که از این بالاتر حاصل اندیشه نرود و یا که حاصل اندیشه ازاین بالا ترنمیرود .

تعداد این قبیل اغلاط رایج در شعر پارسی به ۴۰ میرسد و اما سخن بدرازا کشید پس انشاالله الباقی این امر به زمانی دیگر موکول میگردد .

صدرا نوشته:

دوستان، نسخه ی تصحیح شده مرحوم فروغی اشاره ای به یک پیکرند نداره…
حتی نسخ بدل و متفاوت از شیخ اجل اشاره ای به یک پیکر نداره…
نمی خوام تخصصی بحث کنم که گنگ باشه خیلی ساده میگم، در این بیت عضو به معنی عضو بدن نیست که بخواهیم پیکر رو به جای یکدیگر معنی کنیم، چرا که یک گروه بزرگ شامل اعضاست، گروه ارتش اعضایی دارد، گروه بنی آدم اعضای داراند.
اینها اعضای یک دیگر هستند، دیگر عطف به ماسبق بنی آدم دارد.
مصراع بعدی کاملا به تفکیک و وحدت اشاره داره، که در آفرینش ( آنها محذوف) نشان تفکیک، یک گوهر نشان وحدت…
در قرون ۶ و ۷ و ۸ بحث وحدت وجود در اشعار موج میزنه، کلمه ی پیکر به شدت نا همگونه، و جدای از اینها، پیکر در هیچ نسخه ای ضبط نشده و این زاده ی ذهن خلاق بعضی از ما هاست!!!
در مورد کامنت دوستم که در شعر فردوسی کلمه ی {بر} رو معنی کرده باید اشاره کنم که بر معنای مستقلی در شعر شعرای قرن ۴ و ۵ نداره، مثل {مر} این ویژگی سبکی شعر فردوسی است و معنا قائل شدن برای این ویژگی های سبکی اشتباهه محضه…

شمس الحق نوشته:

جناب صدرا دراینصورت لطفاً [ برتر ] را معنی بفرمایید تا بتوان دانست [ کزین برتر ] به چه معنیست . قبلاً سپاسگزارم .

شمس الحق نوشته:

بعد التحریر :
و خواهش میکنم تا سر حد امکان و با همۀ توان تخصّصی بحث بفرمایید . با تجدید امتنان .

عبدی نوشته:

آیا کسی عکسی از نوشته استاد سعدی ( بنی آدم …)بر سردر سازمان ملل سراغ داره ؟ ظاهرا می گن نیست !
اگر متن انگلیسیش هم بود سپاسگذارم

بنده خدا دلسوز مملکت نوشته:

به دولت مردان ایران بگوئید اینقدر در هدفمندی یارانها ریز ودرشت نکنند .
درویش وغنی بنده این خاک ودرند
آناکه غنی ترند محتج ترند

هزینهای سازمان هدفمندی را بردارید به درویش وغنی یکسان بدهید

غنی ها اگر غنی باشند خود دست ناتوان خواهند گرفت

بنی آدم نوشته:

به نام خدا

بنی آدم در اصل یک پیکرند و حتی نمی توان گفت اعضای یک پیکر یا اعضای یکدیگر همان طور که تریلیونها سلول بدن ما در کل وجود ما یکی هستند همه اعضای بنی آدم (بشریت و سایر اجزاء و ارکان هستی)نیز یک پیکرند که آن یک پیکر آدم نام دارد . به همین جهت در بیت اشاره شده چوعضوی بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار همانطور که وقتی مثلا دندان ما در می گیرد سایر اجزای بدن هم از این درد رنج می کشند. در پایان فرمودند تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی که منظور این است که کسی که از درد دیگران غافل است و متوجه درد دیگران نیست یعنی اینکه از این پیکر واحد(آدم )جداست به همین دلیل فرمودند نشاید که نامت نهند آدمی مثل وقتی که دندان ما کشیده شده باشد و جدا از ما باشد دیگر درد دیگر اجزا را متوجه نیست و در عین حال خودش هم دیگر جزء پیکر آدم نیست پس آدم نیست(نشاید که نامت نهند آدمی)
آدم : کل جهان هستی
انسان در صورت ارتباط با کل هستی:آدم
ارتباط با خدا: ارتباط و هم فاز شدن با کل هستی

امین کیخا نوشته:

بنی آدم بسیار زیبا نوشتید ولی خدا را که این همفاز شدن را می بایست می زدودید ! هماهنگ شدن و همراهی و همپایی و همپویی و ……بود ولی رویهمرفته نگاه بلندتان مانع از خرده گیری از شما می شود خاک پای توییم برادر

افزونهٔ واژه‌یاب برای مرورگرها