گنجور

غزل ۵۶۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

دل نخوانند که صیدش نکند دلداری

جان به دیدار تو یک روز فدا خواهم کرد

تا دگر برنکنم دیده به هر دیداری

یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم

تو به از من بتر از من بکشی بسیاری

غم عشق آمد و غم‌های دگر پاک ببرد

سوزنی باید کز پای برآرد خاری

می حرامست ولیکن تو بدین نرگس مست

نگذاری که ز پیشت برود هشیاری

می‌روی خرم و خندان و نگه می‌نکنی

که نگه می‌کند از هر طرفت غمخواری

خبرت هست که خلقی ز غمت بی‌خبرند

حال افتاده نداند که نیفتد باری

سرو آزاد به بالای تو می‌ماند راست

لیکنش با تو میسر نشود رفتاری

می‌نماید که سر عربده دارد چشمت

مست خوابش نبرد تا نکند آزاری

سعدیا دوست نبینی و به وصلش نرسی

مگر آن وقت که خود را ننهی مقداری

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

غلامحسین بنان » آشنایی با شیوه آواز استاد غلامحسین بنان - آواز ابوعطا و افشاری » تصنیف یاری، اجرای خصوصی، تاریخ اجرا ۱۳۳۵، تنبک

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

استاد شجریان این غزل رو در یک محفل خصوصی در چهارگاه با سه تار استاد عبادی اجرا کرده اند که شنیدنش فوق العادست

بهرام نوشته:

به گمانم <> صحیح باشد.

بهرام نوشته:

به گمانم در مصرع اول بیت هفتم خبرت هست که قومی ز غمت بی خبرند صحیح باشد.

بهرام نوشته:

در لغت نامه دهخدا ذیل مفهوم افتاده بیت هفتم اینگونه نوشته شده است:
خبرت نیست که قومی ز غمت بیخبرند
حال افتاده نداند که نیفتد باری

روفیا نوشته:

غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد
سوزنی باید کز پای برآرد خاری
این درمان بسیار هوشمندانه ایست برای خلاصی از غم هاو دردهایی که دون شان آدمیست،
شان آدمی تنها یک غم است و آن غم عشق و غم هجران است،
در پزشکی نیز از این تکنیک برای مهار درد استفاده میشود، آن را counter irritation یا فزون تحریکی می نامند، مثلا بیمار درد ناشناخته ای دارد که به درمان های متعدد مقاوم بوده است، با سوزاندن پوست در سطح کوچک دردی پدید می آورند که پیام های مخابره شده از آن به مغز پیام درد پیشین را بلاک یا متوقف می کند!
چقدر ما غصه بخوریم؟ که فلان از ما برتر است، مملکت به تاراج رفت، دلار گران شد، اقتصاد راکد؟؟
یک غمی می آید روزی که همه غم های دیگر از چشم آدم می افتد!
اگر قرار است چیزی ما را بخورد بگذاریم آن چیز شیر باشد نه کفتار!
چون زنم دم کآتش دل تیز شد
شیر هجر آشفته و خونریز شد

روفیا نوشته:

نیکوست که درباره نرم افزارهایی که به کار گرفتید تا تصمیم بگیرند کدام حاشیه درج گردد و کدام سانسور شود باز بیندیشید،
چندین حاشیه بنده که آزار کسش در پی نبود را حذف نموده حواشی ای که با یاران گرانقدر به تندی و ناشایستگی سخن می گویند درج می کنید!
شایسته است که یا فیلتر را فراموش کنید یا فیلتر هوشمند تری برگزینید.

گمنام نوشته:

غم عشق آمد و غم های دگر پاک ببرد
سوزنی باید، کز پای بر آرد خاری
یک قصه بیش نیست غم …

مسعود نوشته:

در مصراع « یعلم الله که من از دست غمت جان نبرم » به نظر میرسد که من مصراع را از وزن خارج می کند و اضافی است.

شهلا اسدی نوشته:

قمرالملوک وزیری در دستگاه ماهور با تار مرتضی خان نی داوود این غزل را خوانده اند

کانال رسمی گنجور در تلگرام