گنجور

شمارهٔ ۵۲

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن ماه دوهفته در نقاب است

یا حوری دست در خضاب است

وان وسمه بر ابروان دلبند

یا قوس قزح بر آفتاب است

سیلاب ز سر گذشت یارا

ز اندازه به در مبر جفا را

بازآی که از غم تو ما را

چشمی و هزار چشمه آب است

تندی و جفا و زشتخویی

هر چند که می‌کنی نکویی

فرمان برمت به هر چه گویی

جان بر لب و چشم بر خطاب است

ای روی تو از بهشت بابی

دل بر نمک لبت کبابی

گفتم بزنم بر آتش آبی

وین آتش دل نه جای آب است

صبر از تو کسی نیاورد تاب

چشمم ز غمت نمی‌برد خواب

شک نیست که بر ممر سیلاب

چندان که بنا کنی خراب است

ای شهرهٔ شهر و فتنهٔ خیل

فی منظرک النهار و اللیل

هر کاو نکند به صورتت میل

در صورت آدمی دواب است

ای داروی دلپذیر دردم

اقرار به بندگیت کردم

دانی که من از تو برنگردم

چندان که خطا کنی صواب است

گر چه تو امیر و ما اسیریم

گر چه تو بزرگ و ما حقیریم

گر چه تو غنی و ما فقیریم

دلداری دوستان ثواب است

ای سرو روان و گلبن نو

مه پیکر آفتاب پرتو

بستان و بده بگوی و بشنو

شبهای چنین نه وقت خواب است

امشب شب خلوت است تا روز

ای طالع سعد و بخت فیروز

شمعی به میان ما برافروز

یا شمع مکن که ماهتاب است

ساقی قدحی قلندری وار

در ده به معاشران هشیار

دیوانه به حال خویش بگذار

کاین مستی ما نه از شراب است

باد است غرور زندگانی

برق است لوامع جوانی

دریاب دمی که می‌توانی

بشتاب که عمر در شتاب است

این گرسنه گرگ بی ترحم

خود سیر نمی‌شود ز مردم

ابنای زمان مثال گندم

وین دور فلک چو آسیاب است

سعدی تو نه مرد وصل اویی

تا لاف زنی و قرب جویی

ای تشنه به خیره چند پویی

کاین ره که تو می‌روی سراب است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

این شعر یک ترکیب بند است که در بخش غزلیات (به اشتباه یا به پیروی از نسخ قدیم) آورده شده است.

س نوشته:

سعدی…….دست درد نکنه….خعلی زیبا هست….رفیق چجور این کلمات به ذهنت خطور کرده؟؟؟؟؟ کاشکی تو دوره تو بودم باصدای خودت شعرهاتو میشنفتم……راستی من همیشه سال تحویلو کنار مقبرت جشن میگیرم….افنخار منی همشهری……..خداوکیلی یه شب بیا به خوابم باهات حرف بزنم….
ارادتمند تو ……س

جی 7 نوشته:

ساقی قدحی قلندری وار

درده به معاشران هشیار

دیوانه به حال خویش بگذار

کاین مستی ما نه از شرابست

جی 7 نوشته:

این گرسنه گرگ بی ترحم

خود سیر نمی‌شود ز مردم

ابنای زمان مثال گندم

وین دور فلک چو آسیابست

شایق نوشته:

با سلام ( فی منظرک النهار واللیل ) یعنی وقتی چشم به مویت می افتد تو بنهانی در بشت این مو ( هو الباطن او بنهان است )و وقتی چشم به رویت می افتد تو مثل روز روشن و درخشاتی و همه را نور می بخشی ( هو الظاهر او اشکار است ) بستگی به کسی دارد که تو را می نگرد همه می نگرند بعضی جز سیاهی چیزی نمی بینند و بعضی جز روشنی نمیبنند

نا آشنا نوشته:

شایق گرامی
اگر ممکن است جور دیگری معنی کن که ما هم بفهمیم

شایق نوشته:

با سلام و سلام ویژه و درود فراوان خدمت دوست عزیز و گرامی جناب نا اشنای بسیار اشنا برا ی اینکه شاید به تفاهم برسیم ناچارا بحث عمیق تری را مطرح میکنم و ان اینکه دو طرز تفکر کلی در دنیا وجود دارد الهی و مادی الهی معتقد به اینست که خدا جهان را افریده و خود او همیشه بوده است و خود علت وجود خود است و اما مادی معتقد است که جهان ابتدا یک ماده بسیار فشرده بوده است که ناگهان این ماده منفجر شده و این جهان کنونی بیدا شده است مادی نیز معتقد است که ان ماده اولیه خود بخود بوده است و علتی ندارد بس هم الهی و هم مادی هر دو میگویند چیزی که جهان را بوجود اورده است خود بخود بوده است و به اصطلاح فلاسفه قایم به ذات است اما با تفکر مادی بسیاری از بدیده ها قابل توجیه نیست مثل بیدایش حیات در روی کره زمین چرا که ماده بی شعور نمی تواند شعور خلق کند موجودی که خود حیات ندارد نمی تواند حیات خلق کند از این مسایل کلی که بگذریم فرد مادی مسایل بسیار جزیی دیگری را نمی تواند توجیه کندمن جمله اینکه هفت ملیارد نفر فعلا در روی کره زمین زندگی میکنند و اثر انگشتان انان با هم متفاوت است و در واقع تمام فرزندان ادم از اول خلقت تا زمان دمیده شدن صور اسرافیل اثر انگشتانی متفاوت داشته و خواهند داشت و این مطلب جز با اعتقاد به خداوند قابل حل نیست و یا مسایلی از قبیل کارهایی که مرتاضان انجام میدهند مثلا بیمار نا علاجی را بدون هیچگونه جراحی عمل میکنند و ان بیمار خوب می شود و یا بیماری که دکترها او را جواب کرده اند ولی با توسل به امام یا امام زاده ای و یا شخص وارسته ای بطور معجزه اسایی شفا می یابد و یا خوابهایی که انسان می بیند و عین همان خواب چند روز بعد در بیداری اتفاق می افتدمثلا خواب می بیند که تصادف کرد و چند روز بعد عینا همان حادثه برایش اتفاق می افتد و ….اینها چیزهای است که با اعتقاد به مادی بودن جهان به هیچ عنوان قابل توجیه نیست بس جهان قطعا افرینده ای دارد و این افرینده انسانی را به عنوان جانشین خودش در روی کره خاکی ایجاد کرد و این جانشینی به این خاطر نبود که خداوند مقداری کار در روی زمین دارد که یا نمی تواند انجام بدهد و یا نمی رسد انجام دهد تا جانشین او برایش انجام دهد بلکه میخواست این جانشین تمام صفات خودش از جمله بخشش . خلاقیت . عدل . انصاف .دوست داشتن . عشق به مخلوق و… را داشته باشد و خدا خمیر مایه این صفات را با روح خودش در انسان دمید و برای اینکه انسان بتواند این صفات رادر وجود خود ملکه کند و با انها عجین شود باید مسیری خاص را طی نماید که به ان عشق . درویشی . تصوف . عرفان … میگویند و اگر ببذیریم که چنین افرادی وجود دارند باید ببذیریم که انها دوست دارند ( چنانچه خدا دوست دارد )دیگران نیز حتی المقدور به این راه قدم نهند و برای تشویق دیگران به این مسیر مجبور بوده اند حرفشان را بزنند که این حرفها را برخی از انان شفاف و بی برده گفته اند که در این راه سر هم از دست داده اند( منصور حلاج ) و برخی با کنایه و مجاز صحبت کرده اند که سعدی از این جمله است و کلا عرفا برای اینکه حرفهایشان عا م زده نشود و هر کسی از ان سر در نیاورد نه به ان خاطر که بخیل بوده اند بلکه بخاطر اینکه حرفهای انان عمیق است و ممکن است انان در نظر ظاهر بینان به کفر متهم شوند و فتنه ای ببا شود برای خود اصطلاحاتی وضع کردند وسعی نمودند در قالب این اصطلاحات مطالبشان را بیان کنند یکی از این اصطلاحات مو ورخ محبوب است که مو کنایه از خلقت خداوند است که سیاه است و به شب تشبیه شده است و باعث گمراهی وراه گم کردن میشود مانند تمام توجیه هایی که برای نبود خدا میشود و رخ محبوب بر عکس تمام روشنیهایی است که راه را به سوی او نشان میدهدکه به روز تشبیه شده است البته تمام این بحثها مبتنی بر مبانی فوق می باشد و کسی که این مبانی را قبول نکند بالطبع چنین تفاسیری را نیز قبول نخواهد داشت و این تقابل تا روز قیامت باقی میماند ( البته ممکن است طرف قیامت را نیز قبول نکند ولی اگر قیامتی بود) و انجا حقایق عریان بر همه اشکار میگردد والسلام علی من اتبع الهدا )

کوکب نوشته:

شایق جان
شما گرفتار محدودیت فکری بسیاری
تا به حال هیچ مرتاضی بدون عمل جراحی نتوانسته لا علاجی را عمل جراحی کند ، جز همان شعبده و مرتاضی
اگر دقت کنی میبینی هیچ چیز در دنیا کاملاً با چیز دیگری شباهت کامل ندارد ، فیزیک که خوانده ای
طبیعت هم قادر نیست هیچ دو موجودی را شبیه هم بسازد چه رسد به اثر انگشت ، ضمن اینکه اگر ساخت دلیلی بر وجود باری تعالی نیست
به چه دلیل میگویی انسان جانشین خداست ؟
منصور حلاج اشتباه است ، حسین حلاج فرزند منصور
ابوعبداله الحسین بن منصور حلّاج و کنیه او ابوالمغیث است
روح خدارا از کجا آورده ای که در انسان دمیده شد
آنقدر یک مصرع ساده
فی منظرک النهار و اللیل
را پیچاندی تا به مغلطه خود برسی
به معشوق میگوید : در جمال تو هم سیاهی شب است و هم فروغ روز
اینهمه صغرا کبرا ندارد
در کتابی نوشته بود خرافات ناشی از جهل و نادانیست
نوامیس طبیعت بازیچه ی دست و ساخته ی آرزوهای ما نیست

ناشناس نوشته:

کوکب بانو
مغلطه و خرافات را خوب گفتی

شایق نوشته:

با سلام وسلام ویژه خدمت جناب کوکب حانم و جناب ناشناس اولا این بحث طولانی بخاطر ان مطرح شد که قبلا با جناب نا اشنا بحثی داشتم و ایشان معتقد بود که عارفی وجود ندارد واینها بقول شما خرافات است نمی دانم بحث منطقی که دو گروه فکری را معرفی میکند کجایش محدودیت فکر است؟ شما اگر در گروه مادیون قرار دارید یک سری اتفاقاتی در این جهان می افتد که با ماده و قابلیتهای ان قابل توجیه نیست و اینکه بر سر جزییات این مطلب بحث شود مشکلی را حل نمیکند اینکه من بگویم در ادیان الهی در باره خلقت ادم و دمیده شدن روح خدا در انسان امده و شما بگویید اینها خرافات است و محدودیت فکر و از این طرف من بگویم شما محدویت فکر دارید مشکلی را حل نمیکند شما اگر عرفان را قبول دارید ناچارا باید قبول کنید که چنین اصطلاحاتی در بین عرفا مطرح است و کتب انها مملو از این اصطلاحات است و اگر منکر عرفان هستید بحثی با هم نداریم ( لکم دینکم و لی دبن ) دین و عقیده شما مال خودتان دین من نیز مال خودم والسلام علی من اتبع الهدا

شایق نوشته:

با سلام و سلام دو باره خدمت دوستان اگر درست یادم باشد حدود یکسال و اندی بیش مرتاضی روبروی کاخ سفید امریکا به مدت دو ساعت در ارتفاع دو متری از زمین بدون هیچ تکیه گاهی بصورت چهار زانو نشست و فیلم ان به تمام دنیا مخابره شد اینکار با هیچ قانون فیزیکی قابل توجیه نیست و همچنین بسیاری از کارهای مرتاضان قابل توجیه با قوانین فیزیک نیست و فیلمهای انان در دنیا موجود است و قابل دسترسی و اگر اینها را جادو بدانی باز جادو وجادوگری خلاف قواتین مادی است و اگر ببذیری که در کل جهان حتی یک مورد خلاف قوانین طبیعی وجود دارد نا چارا باید قبول کنی که نیرویی غیر مادی بر جهان حاکم است و ان نیرو خداست و اما در مورد اثر انگشت هیچگاه طبیعت بی شعور نمی تواند در مساحت تقریبا دو سانتیمتر مربع میلیاردها نقش مختلف ایجاد نماید و اما یک سوال ایا طرز تفکری که انسان را جانشین خدا می داند و او را تا بینهایت گسترش میدهد محدود است یا طرز تفکری که انسان را ناشی از تحولات مادی می داند؟ قضاوت با شما بهرحال بدانید که ماده بسیار محدودتر از ان است که بتواند همه مسایل هستی را حل نماید

کوکب نوشته:

شایق جان
لطفاً نشانی بدهید که آین آقا/ خانم ”نا آشنا“
که من از ایشان جز سخن استوار نشنیده ام
در کجا گفتند: ” عارفی وجود ندارد واینها خرافات است؟
امید که نشانی بدهید تا از لقب ” دروغ زن “ برهید
باقی مطالب ، لکم دینکم و لی الپوچ
باشد که رستگار شوید

روفیا نوشته:

من براستی در نمی یابم موضوع بحث چیست ؟
آیا غیر از این است که گروهی بر این باورند که طبیعت و ماده خود آنچنان هوشمند است که خودش را بازسازی و متکامل میکند و گروهی نیز بر این عقیده که خداوندگاری چنین میکند ؟!
به هر حال هر دو گروه به وجود یک هوشمندی در پس پدیده ها باور دارند .
آیا واقعا این مهم است که ما نام آن را خدای بگذاریم یا طبیعت یا اهورامزدا یا شعور برتر ؟؟
فراموش نکنیم که همه این واژه ها ساخته و پرداخته ذهن بشر هستند .

شایق نوشته:

سلام وسلام ویژه خدمت کوکب خانم لطفا شما به غزل ۳۷ رجوع بفرمایید ایشان در انجا فرموده ا ند که عرفان از بافته های ذهن عطار است و اما خرافات را از قول جنابعالی نقل کردم نه از قول جناب نا اشنا در ضمن بدانید که ما به این بقول شما بوچیات افتخار میکنیم و از خدا میخواهم هر دم بر انها بیفزایدانشا الله

ناشناس نوشته:

شایق گرامی
trick surgery
را در یوتیوب سرچ کنید ، در میابید که چه شامورتی بازی هایی پست پرده ی این به قول شما جراحی های بدون عمل هست
ضمناً اگر جایی من گفته ام عارفی وجود ندارد و اینها خرافات است حرفم را پس میگیرم که پدرم یکی از عارفان خالص هستند ولی هرگز این چنین سخنان که شما میگویید از زبانشان نشنیده ام
امید که خوش باشید با دنیای غیر مادی خویش

نا آشنا نوشته:

حاشیه ی قبلی را بدون نام فرستادم ناشناس امد

کوکب نوشته:

متاسفانه شما را آنطور که هستید شناختم
بخوانید آنچه که ” ناآشنا “ در غزل سی و هفتم
نوشته اند
ایشان گفته اند تذکرت الاولیا زاییده ی افکار جناب عطار است
:ایشان به شما نوشته اند
جناب شایق
با درود
اینهمه راه رااز کجا خبر دارید چه کسی تا به حال به وصال رسیده که این اخبار را شما از او شنیده اید کدام به قول شما عارف ره صد ساله را یک شبه پیموده ، سپاسگزار میشوم یکی دو مثال و نام از این عارفان بیاورید
نکند دیگران در باره ی کسی این تخیلات را بافته باشند که امیدوارم اینگونه نباشد
این بنده در مورد عرفان و عرفا بسیار خوانده ام که تذکرت الاولیا نمونه ی بارز آنست ولی گمان میکنم همه زاییده ی افکار جناب عطاربوده است
من دیده ام اشخاصی را که دنیا و کار دنیا را به هیچ گرفته اند و
بی نیاز مطلق بوده اند با چند تنی از ایشان زندگی کرده ام
و بزرگمردی هایشان را ستایش کرده ام ولی گمان میکنم حالات روحی و عشقی که در وجودشان موج میزند بر همگان پوشیده است
اینان بر سر بازار جار نمیزنند تا دیگران را از پس پرده ی اسرار با خبر کنند
تا شما بر چه عقیده باشید
با احترام
ناآشنا
چه خوب بود دقت بیشتری میکردید تا دروغ زن جلوه نکنید
ضمناً به استاد عربی دانی هم بگویید لکم دینکم یعنی چه
کوکب

کوکب نوشته:

روفیا بانوی عزیز
بحث بر سر وجود خدا و طبیعت نیست
اینکه آیا طبیعت خود به خود به وجود آمده ، روح دارد یا ندارد کسی نشسته با سرانگشت توانای خود به میل خویش این گردونه ر امیگرداند
اینها را من اظهار نظر نمیکنم که صدها قبل از من و شما اینکار کرده اند و هنوز داستان و بحث ادامه دارد
صحبت بر سر اینست که ما نظراتمان را بدون تحقیق و از روی شنیده هایمان بدون احساس مسئولیت بیان نکنیم تا دیگران را به بیراهه و خرافه بکشانیم
اینکه ایمان ما را به مرتاضی و شعبده بازی حواله کنند ، اینکه تا کسی توانست با چشمبندی دو متر از زمین بلند شود پس قدرت
ماورایی دارد، درد است دردی که گریبان ناپختگان را گرفته یعنی جوانان را ، که تا به خود آیند عمری در بی خبری سپری کرده اند
اگر من بیت عاشقانه ای را از عربی به فارسی به غلط ترجمه کنم و به میل خود با لفّاظی تفسیر ، رشته ادبیات را تعطیل کنیم بهتراست هر آنچه استادان رشتند پنبه کرده ام
با درود به شما بانوی فرهیخته
کوکب

کوکب نوشته:

چه خوش گفت آن رند هوشیار دردمند

نه من از روزگار می بینم نه هم از کردگار می بینم

ای شمایان گرفته دامن جهل عقل را در فرار می بینم

ملتی خو گرفته بر هذیان بی خرد بی شمار می بینم

چشمها بسته گوش ها برپوچ عقل را شرمسار می بینم

جامتان از خرافه لبریز است همه را می گسار می بینم

قوم بدبخت پای ها در گل خیل بی اختیار می بینم

سر نهاده به سجده ی مهمل همه را بنده وار می بینم

تا که قومی چنین فنا رفتند قامتی بس نزار می بینم

هرچه پنهان کنید سستی را ضعف ها آشکار می بینم

تا که در بند این خرافات اید سکّه ها کم عیار می بینم

چشم بگشا که عمر می گذرد سال ها بی بهار می بینم

درّ رخشان به دامنت بسیار بر خزف اعتبار می بینم

گر بگوید ” لیام“ و تو خندی شام تو پایدار می بینم

شایق نوشته:

با سلام انشااله همه دوستان در همه امور چه فکری و چه امور مادی موفق باشند و زندگی و دنیا وفق مرادتان بیش برود شاد و خرم باشید

یک نفر نوشته:

کوکب بانوی گرامی و سرکار شایق گرامی
در یکی از گروه های اپلیکیشن که مدیر گروه افرادی که یکدیگر را نمی شناختند گرد هم آورده بود ، دخترکی نوجوان که عکس پروفایلش حداقل پوشش ممکن را داشت روزی پیامی را فوروارد کرده بود مبنی بر اینکه اگر هزار صلوات را بر مثلا چهل نفر تقسیم کنیم می شود بیست و پنج و سهم تو بیست و پنج صلوات است که اگر بفرستی از در و دیوار نیکبختی میریزد و اگر نه از گردن به پایین فلج خواهی شد یا چیزی ازین قبیل و اگر فوروارد نکنی که دیگر نگو و نپرس ، انواع بلایای آسمانی است که ….
من با زبانی بسیار ملایم از دخترک پرسیدم عزیزم آیا تو واقعا خیال میکنی یک صلوات با هزاران صلوات فرق دارد ؟؟
در پرانتز چون خودم شخصا اگر برکتی در صلوات میبینم در کارکرد آن است و آنرا ذکری میبینم بر زبان تا یاد آورمان باشد بر همه آدمیان نیک درود و سلام میفرستند ، وگرنه اگر خداوند بخواهد بر محمد درود بفرستد از خزانه غیبش میفرستد وچه حاجتی به صلوات ما فقرا دارد ؟
ذکر به معنای یاد است و کارکرد اذکار در نامشان نهفته است . چیزی بر زبانمان جاری میشود تا حقبقتی از قلبمان گذر کند .
حال اگر یک مجسمه از میکل آنژ یا یک غزل از حافظ یا یک اتومبیل کار آمد و زیبا ما را به یاد حقایقی زیبا می اندازد ، چیزی مانند حس زیبای نوستالژی ، همه اینها ذکر هستند .
دیگر چه معنادارد که هزار صلوات بفرستیم و …
اینها تنها از ذهنم عبور میکرد همچنانکه منتظر پاسخ آن نوجوان بودم ،
الغرض دخترک بیدرنگ در لاک دفاعی فرو رفت و گفت چون در متن پیام چنین گفته بود من چنان کردم !!!
بعد هم بی معطلی گروه را ترک کرد .
چه میشود کرد کوکب بانو ؟ آقای شایق ؟
هر کسی دنیا را از دریچه نگاه خود میبیند ،
اولین واکنش بیشتر انسان ها دفاع است .
گاهی آنقدر تعصب به خرج میدهند که گویا خود مبدع آن دیدگاه فلسفی یا آن پیام تلگرام بوده اند !!
کاش بتوانیم سخنان منتقدان و مخالفان را فارغ از هر گونه سوگیری و تعصب بخوانیم فقط به یک منظور ،
به منظور درک هر چه بیشتر و بهتر حقیقت ،
مگر همه ما همین را نمی خواهیم ؟
مگر نمیخواهیم در این دو روزه عمر از اسرار سر در آوریم ؟ مگر آرزو نداریم سرمان کلاه نرود ؟
پس چرا اینقدر بر سر یک باور پافشاری میکنیم ؟
باقی داستان از این هم جالبتر است .
ماجرا را برای دوستانم تعریف کردم . دوستی گفت: نه روفیا جان میدانی کارکرد هزار صلوات چیست ؟ اینست که تو را از فکر های بیهوده باز میدارد !!!
این یکی را هم نفهمیدم !
به دوستم گفتم اگر ما تنها بلدیم فکر بیهوده کنیم حق با شماست .هزار صلوات بهتر است .
ولی تو را به خدا ببینید انسان هایی از جنس خودمان با نیروی فکر چه کرده اند ، چرا ما نتوانیم و چرا فکرمان را پرواز ندهیم و چرا ازین دنیایی که نظم و هماهنگی اش همگان از یکتا پرست و منکر را به تحسین وا میدارد چیزی نیابیم که مخصوص نگاه ما باشد ؟ چرا سرمان را بالا نگیریم و نگوییم این منم که این زیبایی و این هارمونی را پیدا کرده ام که زندگی بشر را بهبود میدهد ؟؟؟

وشایق نوشته:

با سلام و سلام ویژه خدمت جناب یک نفر فرمایش شما کاملا متین است و این را باید همه بدانیم که هیچگاه همه عقاید یکی نخواهد شد اما وقتی انسانی عقیدهای را بر گزید باید بتواند تمام سوالات احتمالی بیرامون ان عقیده را بدون شعار و بدون تردید حداقل در ذهن خود باسخ گو باشد تا بتواند بر ان عقیده استواری نشان دهد و الا اگر کوچکترین تریدی در وجود انسان بیدا شود ان عقیده را خواه ناخواه رها خواهد کرد و این بحثها دو کار انجام میدهد که هر دو مفید است یا ایجاد تردید میکند ناچار طرف یا مجبور است مطالعه کند که خودبخود ارتقا دانش انجام میشود یا عقیده سست خود را رها کند ویا طرف مطمین میشود عقیده محکمی دارد و الا بخصوص در بینش عرفانی سکوت بهترین حالت است

ستاره نوشته:

کاش دوستان کمی هم در مورد این ترکیب بند صحبت کرده بودن…به همه چیز پرداخته شد،به جز شعر!

کیارش نوشته:

این یک مسمط مربع(چهارتایی) و بدیهی است که غزل و یا ترکیب بند نیست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام