گنجور

غزل ۵۱۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تو خون خلق بریزی و روی درتابی

ندانمت چه مکافات این گنه یابی

تصد عنی فی الجور و النوی لکن

الیک قلبی یا غایه المنی صاب

چو عندلیب چه فریادها که می‌دارم

تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

الی العداه وصلتم و تصحبونهم

و فی ودادکم قد هجرت احبابی

نه هر که صاحب حسنست جور پیشه کند

تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی

احبتی امرونی بترک ذکراه

لقد اطعت ولکن حبه آبی

غمت چگونه بپوشم که دیده بر رویت

همی گواهی بر من دهد به کذابی

مرا تو بر سر آتش نشانده‌ای عجب آنک

منم در آتش و از حال من تو درتابی

من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا

نه ممکنست که هرگز رسد به سیرابی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عباسی-فسا نوشته:

سلام
در مصرع «لقد اطعت ولکن حبه آبی» کلمه آب باید به صورت آب نوشته شود و چون در پایانش کسره است به صورت آبی خوانده می شود طبق دستور زبان عربی
درست مانند
سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ
توقدر آب چه دانی که در کنار فراتی
کلمه «الفلواتِ» به صورت الفلواتی خوانده می شود
متشکرم

behzad نوشته:

سلام
ببخشید اگر برای اساتید مقدوره ترجمه کنن لطفا سپاس گذارم

کانال رسمی گنجور در تلگرام