گنجور

غزل ۴۸۳

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

راستی گویم به سروی ماند این بالای تو

در عبارت می‌نیاید چهره زیبای تو

چون تو حاضر می‌شوی من غایب از خود می‌شوم

بس که حیران می‌بماند وهم در سیمای تو

کاشکی صد چشم از این بی خوابتر بودی مرا

تا نظر می‌کردمی در منظر زیبای تو

ای که در دل جای داری بر سر چشمم نشین

کاندر آن بیغوله ترسم تنگ باشد جای تو

گر ملامت می‌کنندم ور قیامت می‌شود

بنده سر خواهد نهاد آن گه ز سر سودای تو

در ازل رفته‌ست ما را با تو پیوندی که هست

افتقار ما نه امروزست و استغنای تو

گر بخوانی پادشاهی ور برانی بنده‌ایم

رای ما سودی ندارد تا نباشد رای تو

ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

نفس ما قربان توست و رخت ما یغمای تو

ما سراپای تو را ای سروتن چون جان خویش

دوست می‌داریم و گر سر می‌رود در پای تو

وین قبای صنعت سعدی که در وی حشو نیست

حد زیبایی ندارد خاصه بر بالای تو

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

در این دیوان اشعار سعدی که من سعادت داشتم و تونستم ۱ دور کامل بخونمش و لذت ببرم از اشعار نابش… در حدود ۷۰ یا ۸۰ ( شاید هم بیشتر اما کمتر نه) غزل از سعدی بزرگوار دیدم که فقط در وصف خوبی های یار و تعریف و تمجید از معشوقه یا حال بنظر بعضی ها خداوند بود… با احترام به همه اما فرق ما با سعدی اینه که اگه بخوایم نهایت لطف و محبت رو نثار کسی کنیم و ازش تعریف کنیم با حرفهای دلربایانه ( عزیزمو عشقم و گلم و فدات بشم و نفسم و … دیگه نهایتا این حرفارو توو ۲ ورق بیشتر نمیتونیم جا بدیم.. اما حضرت سعدی غزل های بی شماری از وصف خوبی ها دارد… از سرو رعنا بگیر تا شکر لب و سیمین تن و ابرو کمان و …
این است که به ایشان لقب استاد سخن را داده اند… این شعر هم یکی دیگر از آن هنرنمایی های سعدی بزرگ که برایتان توضیح دادم… فقط ۳ بیت اولش یک دنیا حرف از خوبی های یار دارد…
روحش شاد

کانال رسمی گنجور در تلگرام