گنجور

غزل ۴۰۵

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

نبود بر سر آتش میسرم که نجوشم

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم

شمایل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم

حکایتی ز دهانت به گوش جان من آمد

دگر نصیحت مردم حکایتست به گوشم

مگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی

که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم

که گر به پای درآیم به دربرند به دوشم

بیا به صلح من امروز در کنار من امشب

که دیده خواب نکردست از انتظار تو دوشم

مرا به هیچ بدادی و من هنوز بر آنم

که از وجود تو مویی به عالمی نفروشم

به زخم خورده حکایت کنم ز دست جراحت

که تندرست ملامت کند چو من بخروشم

مرا مگوی که سعدی طریق عشق رها کن

سخن چه فایده گفتن چو پند می‌ننیوشم

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل

و گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

منصور رمضانی نوشته:

این غزل بر وزن “مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن” مطابق با ریتم “کرشمه” در دستگاه موسیقی ایرانی (مثلا ماهور) می باشد.

هـــ ـزا/ ر ُجـهـ/ د ُ بــ کر/ دم
مــــ ـفا/ عـ ـلن/ فـ ـعـ ـلا/ تن
سل دو / دو دو / دو دو دو / دو

که سـر/ ـر ِ عشـ/ق ُ بــ پـو /شم
مـ فــــا/ عــــ ـلن/ فـ ــعـ ـلا / تن
دو سی / سی لا / لا سی ر / دو

نــ ــبـو/ د ُ بــر/ ســ ـــر آ / تـش
مـ ــفـا/ عــ ـلن/ فـــ ــعـ ــلا/ تــن
دو می / می می/ می می می/ می

م ـیسـ/ ـسـ ـرم/ که نــ جـو /شم
مـ فــــا/ عــــ ـلن/ فـ ــعـ ـلا / تن
دو سی / سی لا / لا سی ر / دو

ناشناس نوشته:

حکایتی زدهانت بگوش جان امد درست است

مسعود عندلیب نوشته:

مصراع دوم بیت دوم به نظر می رسد که اینگونه درست باشد:
شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم
به سبب مراعات نظیر (دو کلمه عقل و هوش) عقل درست تر است از صبر

پاسخ: با تشکر، متن مطابق تصحیح فروغی است، در همین تصحیح در حاشیه به عنوان بدل پیشنهاد شما را آورده ولی همان «صبر» را برای متن انتخاب کرده است.

علی اصغر یزدانی مقدم نوشته:

واپسین را بیت برخی ار نویسندگان کتاب فارسی عمومی
“به راه رفتن مردن به از نشستن باطل”
ثبت کرده اند.
فارسی عمومی،غلامرضا کاظمی

علی معینی نوشته:

روح سعدی شیرین سخن شاد.غزلیات عاشقانه سعدی بی نظیر و بی بدیل است.به خصوص این غزل.بسیار زیباست.

آیدا غنی زاده نوشته:

من عاشق این شعرم.این شعرو دادم با خط نوشتن برام روی دیوار خونم نصب کردم.روحت شاد سعدی…

عرفان شاکریان نوشته:

من این شعرو خیلی دوست دارو.و همینطور ۲نفری که قبل از من در باره این شعر نظر دادن.آقای معینی و خانم غنی زاده.از درگاه ایزد منان برای سعدی رحمت و مغفرت و برای این دو عزیز طول عمر توام با صحت و سلامت مسئلت میکنم.شاکریان(اسلامی)

مسلم هاشمی نوشته:

بسیار زیباست.
معنای مصرع دوم بیت اول “نبود برسر آتش میسرم که نجوشم” و مصرع دوم بیت پنجم “که گر به پای در آیم به در برند به دوشم” را متوجه نمی شوم.

ناشناس نوشته:

شاعر شدن چه آسان سعدی شدن محال است .

رضا دوگوری نوشته:

این شعر و تعداد زیادی از اشعار سعدی سر چیدمان واژگان را در خود دارد.که این یکجا نشینی ها تنها به همنشینی با دوست میسر میگردد .

محمدرضا نوشته:

در جواب آقای “مسلم هاشمی”
معنای مصرع دوم بیت اول “نبود برسر آتش میسرم که نجوشم”

یعنی برام امکان نداشت عشقت رو پنهان کنم ، مثل دیگی که روی آتش باشه و براش امکان نداشته باشه که به جوش و خروش در نیاد

مصرع دوم بیت پنجم “که گر به پای در آیم به در برند به دوشم”

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم … که اگر با پا بیام ، از هوش خواهم رفت و من رو بروی دوش (شانه) به بیرون میبرند…

حمید رضا نیکوئی نوشته:

به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل بیانگر این است که بایستی در حرکت باشیم تا وجود و هستی داشته باشیم وگرنه نابود خواهیم شد :
ما زنده از آنیم که آرام نگیریم
موجیم که آسودگی ما عدم ماست
روحش شاد

ناشناس نوشته:

معنی سماع در (من رمیده دل آن به که در سماع نیایم) فقط گوش دادن است یا به رقص هم اشاره دارد؟

علی نوشته:

معنی سماع در (من رمیده دل آن به که در سماع نیایم) فقط گوش دادن است یا رقص هم معنی می دهد؟

ناشناس نوشته:

کاش یکی پیدا میشد همه ابیات رو معنی کنه….

سعید نوشته:

۱/ کوشش فراوان کردم تا عاشق شدنم را مانند یک راز در درونم پنهان نگهدارم ام همانگونه که دیگ بر سر آتش چاره ای جز جوشیدن ندارد، آتش عشق نگذاشت تا من آرام بمانم و رازم برملا شد.
۲/ بسیار مراقب بودم تا (با اتکا به عقل و خرد) به کسی دل نبندم، اما وقتی صورت تو را دیدم هوش و خردم از کار افتاد.
۳/ سخنی (نه چندان جدی) که از دهان تو برآمده بود به گوش من رسید و از آن پس پند و اندرز مردم که مرا منع میکنند به گوشم مانند داستان است (یعنی جدی نمیگیرم).
۴/ چون من نمیتوانم چشم از تو بردارم، تنها راه ختم غایله و آشوب درون من آن است که تو چهره ات را در حجاب بپوشانی وبه من ننمایی.
۵/ من که واله و شیدا و دل از دست داده ام بهتر است در مجلس رقص و پایکوبی (که معمول عرفا و صوفیان بود) به رقص در نیایم چون آنقدر از خود بیخود میشوم که بیهوش میشوم و مرا روی دست از مجلس بیرون میبرند.
۶/ بیا و با من دوستی و لطف و صفا پیشه کن و شب را در آغوش من بگذران چرا که شب گذشته از فراق تو چشمانم به خواب نرفته اند. (کنار یعنی آغوش، فردوسی درباره اولین دیدار زال و رودابه فرمود: همی بود بوس و کنار ونبید/ مگر شیر کو گور را نشکرید).
۷/ با اینکه من برای تو بی ارزشم و به راحتی ترکم کردی، من هنوز مصمم هستم که یک تار موی تو را با همه دنیا عوض نکنم.
۸/ شرح هجران و دلتنگیم را باید با کسی بگویم که تجربه ای شبیه به من داشته، زیرا اگر به دیگران بگویم مرا و حس عاشقی مرا درک نمی کنند و به همین دلیل تنها سرزنشم میکنند. (درجای دیگر فرمود: گفتن از زنبور بی حاصل بود/با یکی در عمر خود ناخورده نیش)
۹/ تو ای نصیحتگر مرا از عشق ورزیدن منع نکن زیرا عاشق نصیحت نمیپذیرد و سخن گفتن با او بی فایده است.)
۱۰/ را بیابان در پیش گرفتن (تلاش و کوشش کردن در راه دشوار عشق) بهتر از آن است که بیهوده دست روی دست بگذاریم و کاری نکنیم، زیرا دست کم اگر به مقصود نرسیم آسوده ایم که به اندازه توانمان تلاش کرده ایم و جای افسوس باقی نمی ماند. (میگوید چه به وصال برسم یا نه در راه عشق او با همه توان میکوشم.
تقدیم به ناشناس
درود به روان بلند حضرت سعدی که عاشقش هستم.

محسن خوروش نوشته:

با صدای آسمانی حضرت استاد شجریان و زخمه های روح انگیز شادروان مشکاتیان این غزل شنیدنها دارد.

ناشناس نوشته:

روایتی که من از بیت پنجم شنیده ام و گویاتر هم بنظر می رسد چنین است:
من رمیده دل آن به که در سرای نیایم
که چون به پای خود آیم به در برند بدوشم

محمود طیّّب نوشته:

…به زخم خورده حکایت کنم به دوست جراحت…

درودی از پس هزاره ها به تو سعدی بزرگ.
* به طور کلی بخش مهمی از غزل های موفق شعر پارسی در این وزن و وزن های موازی با این وزن است. مانند بحرهای مجتث و خفیف.
این ها کسانی هستند که راز بزرگی شان نه در تعمدهای تکنیکی شان است بلکه در هنر و تکنیک و توانایی هایی است که در ناخودآگاه هنری آنان وجود دارد. و شاید بوده که خود پس از سرودن هم به فلان ویژگی برجسته ی شعرشان پی نبرده باشند.
انوری، ظهیر، سعدی و حافظ و تنی چند کسانی هستند که اسطوره هایی تکرار ناپذیرند.
… که تندرست ملامت کند چو من بخروشم.
پایدار باشید

اردشیر طهمورس زاده نوشته:

با عرض سلام،منظور از سماع ، حالتى است که به نیوشندگان کلام حق دست میدهد ، این حالت اگرچه با شنیدن شروع میشود ولى چنانچه کلام به جان انسان رخنه کند از سمع تنها بسیار بیشتر است ، همان حالتى که عارفان را به رقص و چرخش وا میدارد، آنچه مردم امروز از ان حالت میشناسند همان رقصى است که بر مزار مولانا برگزار میشود، البته با صداى دف، اما این فقط أداى ان حالتى است که مولانا به درک و لمس ان رسیده بود، از محتوا خالى است ، نیوشیدن با ان نیست، کلام حقى جارى نمیشود، حال در نظر بگیرید چنانچه کلام حق جارى شود و شنوایی بأشد که این کلام را بنیوشد، این حالت رقص چنان آدامه میابد و فرد را از خود بى خود و مست میکند که اگر به پاى وارد چنین میدانى شود عاقبت مست و بى هوش ، به روى دوش بیرون میبرندش.

شمس الحق نوشته:

آقای اردشیر توضیح کاملی درخصوص سماع دادند خصوصاً که حقیر هم ازاین اطوار و ادایی که بیشتر یک شو است و نمایش که درقونیه اجرا میشود بیزارم ، اما این عرض کوتاه حقیر را هم بفرمایشات آقای اردشیر اضافه کنید تا بیشتر به حقیقت واقعی رقص عارفانه یا سماع پی ببرید :
…….
گاهست که مرغ جان درقفس تن ماندن را تاب نمیآرد و قصد پرواز میکند . دراین میل به رهایی گاه قفس را نیز با خود اندکی به بالا میبرد .

بهروز نوشته:

من برای هر یک از حالات زندگی ترانه ای دارم. این غزل بی نظیر با صدای ملکوتی استاد شجریان و آهنگ استاد لطفی آهنگی است که برای لحظه مرگم انتخاب کردم، یعنی دوست دارم در لحظه رفتنم از این دنیا این موسیقی در محیط آکنده باشه. سعدی خیلی بالاست!

علیرضا پیشگو نوشته:

گفتم که انتخاب وزن در آثار سعدی خاص و ویژه و مایه هم حسی مخاطب و شاعر میشود.در باب بیت حکایتی ز دهانت …..منظور این است که تو باری سخنی را به من گفتی الان هم از هر که هرچه بشنوم همان نصیحت در خاطرم هست و به سخن دیگران اهمیتی نمیدهم چراکه سخن تو درباره ی عاشق خود او را وادار میکند تا در اندیشه غرق شود و مطابق خواسست تو خود را تغییر دهد.این همه را سعدی در چند کلمه گفت.

علیرضا پیشگو نوشته:

من رمیده دل …..یعنی اگر با پای خودم به سماع بیایم به یاد عشق تو آنچنان در سماع شادی وجودم را فرا میگیرد که با ید مرا بیهوش بر سر دوش حمل کنند.

علیرضا پیشگو نوشته:

از دیگر نکاتی که موجب ملاحت زبان فارسی در اشعار باباطاهر و سعدی شده همین تهدید هایی است که میکنند .
در بیت مگر تو روی بپوشی…..
ودر اشعار باباطاهر آنجاکه چه فرمایی بساجی یا بسوجم

مسیب شاپوری نوشته:

در جواب مسلم هاشمی
عشق موهبت الهی میباشد و آتشی است که عاشق را از درون به فلیان آورده و می جوشاند ودر نتیجه این جوشش و حرارت عشق خون عاشق تبدیل به اشک میگند(دل بسی خون بکف آورد ولی دیده بریخت ) و این اشک با گریه از چشمان عاشق فرو می ریزد و این امر اولا باریزش اشک عشق خود را هویدا میکند (ترسم که اشک در غم ما پرده در شود /وین راز سر به مهر به عالم سمر شود)دوما با ریزش اشک خون عاشق کم می شود لذا عاشق زرد رنگ شده و رنگ رخسار غاشق از سر عشق او پرده می افکندو بقول استاد سخن تبدیل به زر شده و نمایان میگردد(اکسیر عشق برمسم افتاد زر شدم)
در مصراع دوم بیت ۵ بنظر میرسد که ، عاشق میگوید که بهتر است که من به سما (سما رقص مخصوص عارفان و صوفیان میباشد که به همراه شعر وسرود در محفل عارفان صورت میگیرد)نیایم چون اگر با پای خود وتن سلامت به سما بروم چنان از خود بیخود میشوم باید مرا بدوش بگیرند واز محل و محفل سما بیرون بیاورند من سلامتی جسمی خود را ازدست میدهم

صبا نوشته:

با ادای احترام و ارادت به پیشگاه سعدی ، یگانه خداوند کلام در زبان فارسی و همه بزرگان و فرزانگانی که اندوخته های خود را سخاوتمندانه نزد خوشه چینان ادب فارسی نهاده اند ، من نیز برداشت خود را پیش کش می کنم :
۱- بیت : از پریدن های رنگ و از تپیدن های دل
عاشق بیچاره هر جا هست رسوا می شود در حاشیه این بیت یاد آور می شوم .
۴- مگر تو با پوشاندن روی خود به این فتنه ای که از نگریستن من در رخسار تو به پاشده پایان دهی و گر نه من قصد ندازم که از تماشای چمال دل آرای تو دیده بر بندم ( در این بیت به معانی ایهامی روی پوشاندن به معنی پنهان کاری کردن و چهره پنهان کردن ، قرار داشتن به دو معنی قصد داشتن و در نظر داشتن و آرامش داشتن و دیده پوشیدن به معنی چشم بر هم نهادن و طمع بریدن دقت فرمایید .با در نظر گرفتن این معانی این بیت ایهام در ایهام است ).
۵- در این بیت به معنی مصراع دوم دفت فرمایید که سیخ اجل فرموده است : که گر به پای در آیم به در برند به دوشم ولی من سر از پای نشناخته به دریای عشق تو می زنم چه سر نوشتی در انتظارم خواهد بود ؟!
۷- در این بیت رابطه جزئی و کلی هیچ و مزا و موی و وجود و تضادی که بین این واژگان دو به دو بر قرار است توجه فرمایید که بیانگر وفای عاشق به معشوق است . هیچ در مقابل عاشق و موی در برابر عالم و از سوی دیگر بی ارجی عاشق نزد معشوق و بهای معشوق نزد عاشق !
۸- به دریا رفته می داند مصیبت های طوفان را .
۹- هر نصیحت که کنی بشنوم ای یار عزیز منعم از خویش مفرمای که من نتوانم .
۱۰- به قول مولانا : دوست دارد یار این آشفتگی کوشش بیهوده به از خفتگی .
با عرض پوزش من آن چه را که در افاضات دیگر سروران ناگفته یافتم بیان کردم و برای پیشگیری از پرگویی و اطناب از بیان مکررات خودداری نمودم .
امید وارم از گفتارم ملال نیاورده باشد و ملول نشده باشید .

صادق نوشته:

در مصرع اول بیت سوم فکر کنم کلمه ” من ” اضافی باشه و درستش این باشه:
حکایتی ز دهانت به گوش جان آمد…

عیسی پاشاپور نوشته:

سعدی، این پیغامبر بزرگ فارسی را بجهت سحر کلامش، سهل و ممتنع بودن شعر و ایجاز سروده هایش دوست دارم. این غزل را با آواز استاد شجریان به ذهن سپرده ام.

من و پادراز | وبلاگ پادراز نوشته:

[…] سعدی در یکی از غزلهایش گفته: «به راه بادیه رفتن، بِه از […]

علیرضا دهقان نوشته:

بیت پنجم مصرع دوم
که گر زپای در آیم صحیح تر است

علی نوشته:

سینا سرلک(آلبوم رومی۲)،استاد شجریان(آلبوم ماهور) و زنده یاد ایرج بسطامی(آلبوم فسانه) هم این شعر رو خوندن که به نظر میاد کار استاد بهتر باشه،گرچه آقای سرلک و بسطامی هم خیلی زیبا خوندن

مجید نوشته:

این غزل واقعا ویران کننده است من با این غزل فهمیدم که برای سنجیدن توانمندی های یک شاعر غزل سرا باید دید که او در غزلهای با قافیه سخت چگونه عمل می کند شیخ اجل دراین غزل آنچنان راحت وروان بیان عشق میکند که خواننده اصلاً متوجه سختی قافیه نمی‌شود واین اوج هنر او را نمایان میسازد یعنی آدم اول از شراب غزل مست وبیهوش میشود، بعدمتوجه جوش و هوش و ننیوش میشود. روحش شاد

شمس الحق نوشته:

بارها و بارها به تکرار درین حواشی و در خصوص هریک از اشعار این بزرگان از غزل و رباعی و غیر آن ، مرقوم می فرمایند که فلان شعر را فلان آوازه خان چه دلپذیر و رعنا به آواز خوانده است و من عاقبت ندانستم که این کار چه سود دارد و بهر چیست .

شمس الحق نوشته:

مرا ببخشید آوازه خوان نه آوازه خان .

حسین نوشته:

ذوق زده شدم از ااظهار نظرهای اساتید گرامی! یادم می آید در عهد جوانی هنگام دریافت آموزش موسیقی به روش سینه به سینه استاد دو بیت اول این شاه غزل را به عنوان شاخص گوشه کرشمه برایم میخواند من در خود ذوب میشدم تا او نفهمد. جانم! باید عاشق باشی (چه زمینی و چه آسمانی ) تا علاوه بر مغزت به گوش جانت توانی نیوشیدن . از اعجوبه ای چون سعدی غیر از این نشاید . از این موجزتر و جامع تر و کاملتر کسی نتواند گفتن مگر خود شیخ اجل!! خدایش رحمت کنااد.

گنجور اندروید در بازار