بود طریقهٔ هوش، اینکه سر عشق بپوشم
ولی چه سود که کرده است عشق، غارت هوشم!
گرم به هیچ خرید و، گرم به هیچ فروشد
به جان دوست که من دوست را به جان نفروشم
جفای خویش ببین و وفای من، که همیشه
تو همزبان رقیبی و من ز شکوه خموشم
شکنج سلسلهٔ عنبرین و، طرهٔ مشکین
نهاد بند به پایم، کشید حلقه به گوشم
اگر به چشمهٔ حیوان، فتد چو خضر گذارم
به خاک پای تو سوگند کآب بی تو ننوشم
بکُشت بی تو مرا دوش فُرقت تو و امشب
کُشد به بزم تو از رشک غیر، حسرت دوشم!
کسی نگفته که بلبل ننالد از ستم گل
چو دارم از تو خراشی به سینه، چون نخروشم!
رهینِ باده اگر خرقه را ز دوشِ منِ آذر
نمیگرفت، نمیداد باده باده فروشم


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این غزل به عشق و درد جدایی از محبوب میپردازد. او از بیفایتی عشق سخن میگوید و تأکید میکند که هرچند عقل او طریقهای دیگر را توصیه میکند، اما عشق نمیگذارد و هوش او را غارت کرده است. شاعر به وفاداری خود به دوست اشاره میکند و نسبت به خیانت و جفای محبوبش گلایه میکند. او با توصیف زیباییهای محبوب و شکنجهای عشق، نشان میدهد که چگونه درد و رنج جدایی او را میکشند. در نهایت، شاعر با سوگند به خاک پای محبوب، ابراز میکند که بدون او نمیتواند زندگی کند و به شدت از فرقت او رنج میبرد.
هوش مصنوعی: راه و رسم عقل این بوده که عشق را از دید مخفی نگهدارم، اما چه فایده که عشق خود موجب از دست رفتن هوش و درک من شده است!
هوش مصنوعی: اگر انسان به خاطر بیاهمیتی چیزی را پاسخ ندهد و حتی در فروش آن هم بیتفاوت باشد، اما به خاطر دوستش حاضر نیست هیچ چیز را به جانش بفروشد.
هوش مصنوعی: به رنج و آزاری که به من میزنی نگاه کن و به وفاداری من فکر کن. تو همیشه در کنار رقیب من هستی و من فقط در سکوت از خودم شکایت میکنم.
هوش مصنوعی: زنجیرهایی که از عطر و زیبایی موهای سیاه او ساخته شده، به پایم بسته شده و گوشوارهای به گوشم آویخته است.
هوش مصنوعی: اگر در چشمهٔ حیات قرار بگیرم، حتی اگر مانند خضر از پای تو بگذرم، به تو سوگند که بدون تو آبی نخواهم نوشید.
هوش مصنوعی: دیشب جدایی تو مرا از پا درآورد و امشب حسرتی که از برای تو در دل دارم، مرا در جمع دوستان به تنگنا میآورد.
هوش مصنوعی: هیچکس نگفته که بلبل از ظلم گل نالان نباشد. حالا که من از تو زخم بر دل دارم، چرا نباید نالان شوم؟
هوش مصنوعی: اگر اثر مشکلی که نوشیدن شراب بر روح و روانم دارد از دوش من نمیافتاد، هیچگاه شراب را نمیفروختم.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
هزار جَهد بکردم که سِرِّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش مُیَسَرم که نجوشم
بِهوش بودم از اول که دل به کس نسپارم
شَمایِل تو بدیدم نه صبر ماند و نه هوشم
حکایتی ز دهانت به گوشِ جان من آمد
[...]
رسید نغمهای از بادهنوشی تو به گوشم
که چون خُم می و چون نایِ نی به جوشوخروشم
کجاست نرمی و کیفیتی و نشئهٔ عشقی
که مینخورده از آنجا برون بَرَند به دوشم
ز خامکاری تدبیر خود فتاده به خنده
[...]
هزار جهد بکردم که سرّ عشق بپوشم
نبود بر سر آتش میسّرم که نجوشم
به عرض جوهر طاقت درین محیط خموشم
که من ز بار نفس چون حباب آبله دوشم
سپند مجمر یأسم نداشت سرمهٔ دیگر
تپید ناله به کیفیتی که کرد خموشم
ز بس به درد تپیدن گداختم همه اعضا
[...]
ربود دوش چنان باده وصال تو هوشم
که تا صباح قیامت خراب باده دوشم
بحشر هم عجب از جور یار نیست که چون نی
برآورد چو زخاکم درآورد بخروشم
نه خود بحرف تو گویا شوم که شوق تو باشد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.