گنجور

غزل ۳۹۴

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

برو ای طبیبم از سر که دوا نمی‌پذیرم

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان

تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

مده ای حکیم پندم که به کار درنبندم

که ز خویشتن گزیرست و ز دوست ناگزیرم

برو ای سپر ز پیشم که به جان رسید پیکان

بگذار تا ببینم که که می‌زند به تیرم

نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم

بروید ای رفیقان به سفر که من اسیرم

تو در آب اگر ببینی حرکات خویشتن را

به زبان خود بگویی که به حسن بی‌نظیرم

تو به خواب خوش بیاسای و به عیش و کامرانی

که نه من غنوده‌ام دوش و نه مردم از نفیرم

نه توانگران ببخشند فقیر ناتوان را

نظری کن ای توانگر که به دیدنت فقیرم

اگرم چو عود سوزی تن من فدای جانت

که خوشست عیش مردم به روایح عبیرم

نه تو گفته‌ای که سعدی نبرد ز دست من جان

نه به خاک پای مردان چو تو می‌کشی نمیرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علی جهاندار » صبح مشتاقان » سنتور و آواز

علی جهاندار » صبح مشتاقان » آواز حجاز، عراق، عشاق و فرود

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

س. ص. نوشته:

من شخصاً در یک نسخه خطی قدیمی، بجای “حریفان” در بیت دوم، کلمه “ظریفان” را دیده ام و معنای این بیت با “ظریفان” درست تر بنظر میرسد؛ چرا که در فارسی قدیم و حتی در زبان کردی امروز (کردستان ایران) کلمه “ظریف” بمعنای “زیبا و خوبروی” بکار برده میشود.
نکته دیگر اینکه مصرع دوم بیت آخر در بعضی نسخ باین صورت است: “نه بخاکپایت ای جان . . .”
با تشکر.

دکتر ترابی نوشته:

هر دو مورد کاملا درست مینمایند جناب س.ص

دکتر حدیجه شریفی نوشته:

بنده فقط زبان درمیکشم و برای مرتبه ی چندم، مشتاقانه این غزل ناب را زمزمه میکنم….

شمس الحق نوشته:

جنابان دکتر شریفی و دکتر ترابی سلام بر شما !
بیت اول این غزل دلپذیر و رعنا و حضور دو طبیب حاذق ماهر [ که جای دوست گرامی نیکو سرشت ، دکتر کیخا خالی است که ایشان را میدانم طبیب اطفال است و دو دیگر بزرگواران هم قطعاً طبیب اند ، چرا که این دانسته ام در این کشور تنها طبیبان واژه دکتر را در پیش نامشان ذکر میکنند و دیگران مجاز به این کار نیستند و حقیر در این سایت فقط یک بار اخیراً چنین جسارتی کرده است که آنهم علتی خاص داشت ] چه عرض میکردم آها ! حضور طبیبان محترم حقیر را بیاد دو مطلب افکند ، اولی حکایت طبیب و پیرمرد رنجور که میدانم در دفتر دوم مثنوی مندرج است که از جمله قطعاتی است که حقیر از بر دارد و اینگونه آغاز میشود :
“گفت پیری مر طبیبی را که من / در زحیرم از دماغ خویشتن”
و اصل حکایت با این بیت پایان می پذیرد :
“پس طبیبش گفت ای عمر تو شصت / این غضب وین خشم هم از پیری است”
که بخاطر دارم با دکتر کیخا ما را زاویه ای بود بر سر کلمه زحیر ، حقیر میگفت زحیر دو معنی دارد ، اسهال و صعف حافظه و اینجا معنی دوم صحیح است چرا که از دماغ سخن میگوید به معنی مغز و مغز که اسهال نمی گیرد و طبیب هم در جواب او میگوید : “گفت از پیریست این ضعف دماغ” نظرتان چیست ؟ مطلب دوم که عرض کردم بخاطرم آمد اینست که سال گذشته به اصرار دوستی کلاس کوچکی دایر کردیم و تفسیر مثنوی میگفتم و سه نفز از شاگردان کلاس دکتر پزشک بودند و هرسه بالای ۷۰ سال داشتند ، به ایشان میگفتم که شما را با ادبیات و مثنوی چکار ، پاسخ این بود که ما بسکه دل و قلوه مرده و زنده بیرون کشیده ایم قلبمان سخت شده و این میکنیم تا تعادل برقرار شود .

کسری عرشیان نوشته:

سعدی دیگر جفا مکن چشم عاشق راتر مکن
کردی جفا دیگر مکن…….

خدیجه شریفی نوشته:

دوست گرامی و بزرگوار، جناب آقای شمس الحق،
بنده طبیب نیستم. دکترای تخصصی دارم. و عذر تقصیر دارم بابت ذکر کلمه ی دکتر.
مایه ی امتنان است که بنده و سایر دوستان مشتاق را در جریان کلاسهای شرح مثنوی قرار دهید.
با تقدیم ادب و احترام،

7 نوشته:

همه عمر با حریفان بنشستمی و خوبان
تو بخاستی و نقشت بنشست در ضمیرم

حریف=کسی که با او حرف زده میشود=همنشین و همسخن به ویژه در مجلس بزن و کوب=همپیاله

روفیا نوشته:

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند
نهال شوق در خاطر چو برخیزند بنشانند

کانال رسمی گنجور در تلگرام