گنجور

غزل ۳۵۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زهی سعادت من که‌م تو آمدی به سلام

خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام

قیام خواستمت کرد عقل می‌گوید

مکن که شرط ادب نیست پیش سرو قیام

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای

ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام

تو آفتاب منیری و دیگران انجم

تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام

اگر تو آدمیی اعتقاد من این است

که دیگران همه نقشند بر در حمام

تنک مپوش که اندام‌های سیمینت

درون جامه پدید است چون گلاب از جام

از اتفاق چه خوشتر بود میان دو دوست

درون پیرهنی چون دو مغز یک بادام

سماع اهل دل آواز ناله سعدیست

چه جای زمزمه عندلیب و سجع حمام

در این سماع همه ساقیان شاهدروی

بر این شراب همه صوفیان دردآشام

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حووا نوشته:

این شعر منظور عرفانی داره؟ یا واقعا مخاطبش انسان بوده؟
با توجه به این بیت :
اگر تو آدمیی اعتقاد من اینست
که دیگران همه نقشند بر در حمام

ارشادیفر نوشته:

بی شک معشوق زمینی است، نه تنها در این بیت که در سایر ابیات این غزل نیز مخاطب سعدی معشوق زمینی است.

گمنام-۱ نوشته:

تنک مپوش !!، که اندامهای سیمین ات
درون جامه ، پدید است چون گلاب از جام
از اتفاق چه خوش تر بود ؟ میان دو دوست
درون پیرهنی ، چون دو مغز یک بادام

مهناز ، س نوشته:

پوزش می خواهم سعدی جان
اگر من جای تو بودم بیت سوم را کمی عوض می کردم :
اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو ”کنی “ بخرام
یادت گرامی

گمنام-۱ نوشته:

به گمانم” ورت خجالت سرو آرزو بود بخرام ”
بوده است .
و خداوند آگاهترین است

حسین ۱ نوشته:

ولی اصل همان است که در گنجور آمده
چه درست چه اشتباه
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام

7 نوشته:

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
به هوش باید بود که ضمیر (ت) در (ورت) به (کند) برمیگردد:
ور خجالت سرو آرزو کندت بخرام
و این زبان سعدی است

حسین ۱ نوشته:

چون در همه ی ابیاتِ دیگر مخاطب معشوق است ، همان که مهناز بانو نوشت مناسب تر است ، زیرا باز ” کنی “ معشوق را مخاطب قرار می دهد :
ورت خجالت سرو آرزو ”کنی “ بخرام
با عذر از سعدی

حسین ۱ نوشته:

با عرض پوزش
”ور خجالت سرو آرزو کندت بخرام“
با سلیقه ی نا ساز من جور نیامد
که جمله را چنین می بینم: ور ترا خجالت سرو آرزوست ، بخرام
” ت “ >تو را
زنده باشید

گمنام-۱ نوشته:

دوستان
سررشته ای چندان در دستور زبان فارسی ندارم،
اما مانای ” ورت ” گمان میبرم ” واگر تورا ” باشذ
ازینرو باید بگوییم ” اگر تورا خجالت سرو آرزوست ”
یا آرزو بود .
با توجه به ” حرف نشانه ” را ” تو ” مفعول مستقیم ( راست پذیرنده ، پذیر )است، و کردن را بر نمی تابد
وجه مجهول است

حسین ۱ نوشته:

ورت به مانای ” اگر تو “ ست
ورت خجالت سرو آرزو ”کنی “ بخرام
پس با فعل ” کردن “ همخوانی دارد

گمنام-۱ نوشته:

فراموش نکنیم ” ورت ” اگر تو نیست چه ار بود بسیار ساده میتوانست بگوید :
ورتو خجالت سرو آرزو کنی بخرام
و نیازی به آوردن ضمیر مفعولی ” ت ” نمی بود
گواهی از خود شیخ:
غریبی ” گرت ” دوغ پیش آورد
دو پیمانه آب است و یک چمچه دوغ

بابک چندم نوشته:

وَرَت: ور تو را
ورت خجالت: ور تو را خجالت-> وگر خجالت تو را
ورت خجالت (توقف) سرو آرزو کند(توقف) بخرام->
و اگر سرو آرزوى خجالت تو را کند آنگاه بخرام

گمنام-۱ نوشته:

گر یار دهان بگشاید بازار شکر کساد است
و چون بخرامد سرو شرمگین!

بابک چندم نوشته:

در این بیت سر و کله “یار” از کجا پیدا شد؟؟؟
این بیت در ادامه بیت پیشین است و خود را منظور کرده، خود را مى گوید:
-اگر مى خواهى دهانت عارى از شیرینى شود سخن بگوى-> یعنى که ساکت و خاموش باش
-وگر مى خواهى پیش سرو خجلت زده شوى بخرام یا خود نمایى کن-> یعنى که خودنمایى نکن…

گمنام-۱ نوشته:

بهتر است از خود شیخ بپرسید که میفرماید ؛
خوش آمدی و علیک السلام و الاکرام ، تو آفتاب منیری
و روح پاک، و بر تراز آدمی ای و ” تنک ” ( با آوای پیش) مپوش تا کسان گلاب اندامانت در پرند جامه نبینند و بیا تا دومغز یک بادام باشیم و …….
باقی بقایتان

بابک چندم نوشته:

بستگى دارد:
که تمامى ابیات را از یکدیگر مجزا بدانیم و بخوانیم، و یا برخى را در ادامه ابیات پیشین…
در نوع نخست تفسیر و تعبیر شما صحیح است…
ولى شیخ در بسیارى از غزلها نوع دیگر را استفاده کرده، یعنى بیتى را در ادامه بیت پیشین آورده…
ضمن آنکه در بسیارى از ابیات نیز خود را شیرین سخن، شیرین دهان، شیرین بیان و… خوانده که مى توان گمان برد در اینجا نیز در ادامه بیت پیشین خود را منظور مى کند…
جمع این دو تفسیر مى شود یک ایهام، که از رسم بیان او دور نیست…
باقى بقایتان یعنى چه؟

گمنام-۱ نوشته:

زندگیتان دراز و روزگار بکام

بابک چندم نوشته:

آه ه ه ،بسیار عالى…
شما هم:
جهانت به کام و فلک یار باد
جهان آفرینت نگاهدار باد

7 نوشته:

اگر کساد شکر بایدت دهن بگشای
ورت خجالت سرو آرزو کند بخرام
اگر کسادی شکر را میخواهی دهان شیرینت را بگشای
و اگرت آرزوی خجالت سرو خرامان میکندت بخرام..
و در ادامه:
تو آفتاب منیری و دیگران انجم
تو روح پاکی و ابنای روزگار اجسام

7 نوشته:

ویرایش: و اگر آرزوی خجالت سرو خرامان میکندت بخرام

حمیدرضا محمدی نوشته:

مصرع اول بیت هشتم در بعضی نسخه‌ها به این شکل آمده:
«انیس خاطر سعدی سماع روحانیست»

کانال رسمی گنجور در تلگرام