گنجور

غزل ۲۷۸

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

سروی چو تو می‌باید تا باغ بیاراید

ور در همه باغستان سروی نبود شاید

در عقل نمی‌گنجد در وهم نمی‌آید

کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید

چندان دل مشتاقان بربود لب لعلت

کاندر همه شهر اکنون دل نیست که برباید

هر کس سر سودایی دارند و تمنایی

من بنده فرمانم تا دوست چه فرماید

گر سر برود قطعا در پای نگارینش

سهلست ولی ترسم کو دست نیالاید

حقا که مرا دنیا بی دوست نمی‌باید

با تفرقه خاطر دنیا به چه کار آید

سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در

تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید

ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی

تا خون دل مجنون از دیده نپالاید

بر خسته نبخشاید آن سرکش سنگین دل

باشد که چو بازآید بر کشته ببخشاید

ساقی بده و بستان داد طرب از دنیا

کاین عمر نمی‌ماند و این عهد نمی‌پاید

گویند چرا سعدی از عشق نپرهیزد

من مستم از این معنی هشیار سری باید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

اگر همه نیکو سخنان پارسی گو اینجا کهتری خود باز گویند سزد پیش این شیرین سخن ، نو جوان که بودم به دبیرمان گفتم که بهترین سجع را شیخ جوینی نوشته و سعدی هم نیکو نوشته است ومن سال سوم دبیرستان بودم دبیرمان نگاهی کرد گفت هر چند تو در نو جوانی کتاب جوینی را خوانده ای اما باید کسی که أدب به سعدی گذاشتن را ندارند نمره نگیرد . ان روز گذشت و من بالیدم و حالا می دانم سعدی شیرین سخن دردانه دریست و شیخ جوینی نان به نرخ روز خور مغول ها بوده است و البته روان می نوشته است اما او اشکارا از تنها پسر خوارزمشاه یعنی سلطان جلال الدین که مردانه و دلیر با مغولان گجسته جنگید بد می گفته است و زبان روانی که بد مردم و کشور خود را بگوید خفه به .

کسرا نوشته:

یازهم سعدی
بازهم هنر
بازهم آهنگ و لطافت در سخن…
بازهم کلام موزون…

شمس شیرازی نوشته:

استاد ، خوشبختانه در بیت دوم به روشنی فرموده است که روی سخن با که دارد ،( کز تخم بنی آدم فرزند پری زاید ) وگر نه کسانی انواع تفسیرهای عرفانی و……. را بر ما روا میداشتند.

7 نوشته:

سرهاست در این سودا چون حلقه زنان بر در
تا بخت بلند این در بر روی که بگشاید

حلقه=کوبه در سودا=خیال
چه سرها که در خیال رسیدن به یار چون کوبه بر در کوبیده شد و در گشوده نشد باید دید بخت با که یار است و در به روی که گشوده میشود.(تا یار که را خواهد و میلش به که باشد).

7 نوشته:

*ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی
*تا خون دل مجنون از دیده نپالاید
نپالاید=از پالودن به معنی تراویدن=نشت کردن=فرو ریختن=روان شدن
روایت درست تر:
*ترسم که کند لیلی هر دم به جفا میلی
*تا خون دل مجنون از دیده بپالاید

فخرا نوشته:

ترسم نکند لیلی هرگز به وفا میلی
تا خون دل مجنون از دیده نپالاید

طبق نسخه محمد علی فروغی به این صورت صحیح می باشد.یعنی به همان صورتی که گنجور نوشته است.

کانال رسمی گنجور در تلگرام