گنجور

غزل ۱۲۱

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست

دستگاه صبر و پایاب شکیباییم نیست

ترسم از تنهایی احوالم به رسوایی کشد

ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست

مرد گستاخی نیم تا جان در آغوشت کشم

بوسه بر پایت دهم چون دست بالاییم نیست

بر گلت آشفته‌ام بگذار تا در باغ وصل

زاغ بانگی می‌کنم چون بلبل آواییم نیست

تا مصور گشت در چشمم خیال روی دوست

چشم خودبینی ندارم روی خودراییم نیست

درد دوری می‌کشم گر چه خراب افتاده‌ام

بار جورت می‌برم گر چه تواناییم نیست

طبع تو سیر آمد از من جای دیگر دل نهاد

من که را جویم که چون تو طبع هرجاییم نیست

سعدی آتش زبانم در غمت سوزان چو شمع

با همه آتش زبانی در تو گیراییم نیست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

یک شاخه گل » شمارهٔ ۸۷ » (دشتی) (۰۳:۳۳ - ۰۸:۱۴) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: بانو فرح سراینده شعر آواز: سعدی شیرازی (غزل)

یک شاخه گل » شمارهٔ ۸۷ » (دشتی) (۰۹:۲۹ - ۱۳:۴۳) نوازندگان: ارکستر گل‌هاترانه سرا: سعدی شیرازی خواننده ترانه: بانو فرح آهنگساز: ابراهیم منصوری مطلع شعر ترانه: با فراقت چند بسازم برگ تنهاییم نیست (بار فراق دوستان)

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حامد کهن دل نوشته:

“بگذار در باغ وصال” قاعدتا بایستی درست باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام