شنیدم که در وقت نزع روان
به هرمز چنین گفت نوشیروان
که خاطرنگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش
نیاساید اندر دیار تو کس
چو آسایش خویش جویی و بس
نیاید به نزدیک دانا پسند
شبان خفته و گرگ درد گوسفند
برو پاس درویش محتاج دار
که شاه از رعیّت بوَد تاجدار
رعیّت چو بیخند و سلطان درخت
درخت، ای پسر، باشد از بیخ سخت
مکُن تا توانی دل خلق ریش
وگر میکُنی میکَنی بیخ خویش
اگر جادهای بایدت مستقیم
ره پارسایان امید است و بیم
طبیعت شود مرد را بخردی
به امّید نیکی و بیم بدی
گر این هر دو در پادشه یافتی
در اقلیم و مُلکش بنه یافتی
که بخشایش آرَد بر امّیدوار
به امّید بخشایش کردگار
گزند کسانش نیاید پسند
که ترسد که در مُلکش آید گزند
وگر در سرشت وی این خوی نیست
در آن کشور آسودگیبوی نیست
اگر پایبندی رضا پیش گیر
وگر یکسواری سر خویش گیر
فراخی در آن مرز و کشور مخواه
که دلتنگ بینی رعیّت ز شاه
ز مستکبران دلاور بترس
از آن کاو نترسد ز داور بترس
دگر کشور آباد بیند به خواب
که دارد دل اهل کشور خراب
خرابی و بدنامی آید ز جور
رسد پیشبین این سخن را به غور
رعیّت نشاید به بیداد کُشت
که مر سلطنت را پناهند و پشت
مراعات دهقان کن از بهر خویش
که مزدور خوشدل کند کار بیش
مروّت نباشد بدی با کسی
کز او نیکویی دیده باشی بسی
شنیدم که خسرو به شیرویه گفت
در آن دم که چشمش ز دیدن بخفت
بر آن باش تا هرچه نیّت کنی
نظر در صلاح رعیّت کنی
الا تا نپیچی سر از عدل و رای
که مردم ز دستت نپیچند پای
گریزد رعیّت ز بیدادگر
کُنَد نام زشتش به گیتی سمر
بسی برنیاید که بنیاد خوَد
بکَند آن که بنهاد بنیاد بد
خرابی کُنَد مرد شمشیرزن
نه چندان که دود دل طفل و زن
چراغی که بیوهزنی برفروخت
بسی دیده باشی که شهری بسوخت
از آن بهرهورتر در آفاق کیست
که در ملکرانی به انصاف زیست
چو نوبت رسد زین جهان غربتش
ترحّم فرستند بر تربتش
بد و نیک مردم چو میبگذرند
همان به که نامت به نیکی برند
خداترس را بر رعیّت گمار
که معمار مُلک است پرهیزگار
بداندیش توست آن و خونخوار خلق
که نفع تو جوید در آزار خلق
ریاست به دست کسانی خطاست
که از دستشان دستها بر خداست
نکوکارپرور نبیند بدی
چو بد پروری خصم خون خودی
مکافات موذی به مالش مکُن
که بیخش برآورد باید ز بن
مکُن صبر بر عامل ظلمدوست
که از فربهی بایدش کَند پوست
سر گرگ باید هم اوّل بُرید
نه چون گوسفندان مردم دَرید
چه خوش گفت بازارگانی اسیر
چو گِردش گرفتند دزدان به تیر
چو مردانگی آید از رهزنان
چه مردان لشکر، چه خیل زنان
شهنشه که بازارگان را بخَست
در خیر بر شهر و لشکر ببَست
کی آنجا دگر هوشمندان روند
چو آوازهٔ رسم بد بشنوند؟
نکو بایدت نام و نیکی قبول
نکو دار بازارگان و رسول
بزرگان مسافر به جان پرورند
که نام نکویی به عالم برند
تبه گردد آن مملکت عنقریب
کز او خاطرآزرده آید غریب
غریبآشنا باش و سیّاحدوست
که سیّاح جلّاب نام نکوست
نکو دار ضیف و مسافر عزیز
وز آسیبشان بر حذر باش نیز
ز بیگانه پرهیز کردن نکوست
که دشمن توان بود در زیِّ دوست
غریبی که پر فتنه باشد سرش
میازار و بیرون کن از کشورش
تو گر خشم بر وی نگیری رواست
که خود خوی بد دشمنش در قفاست
وگر پارسی باشدش زاد و بوم
به صنعاش مفرست و سقلاب و روم
هم آنجا امانش مده تا به چاشت
نشاید بلا بر دگر کس گماشت
که گویند برگشته باد آن زمین
کز او مردم آیند بیرون چنین
قدیمان خود را بیفزای قدر
که هرگز نیاید ز پرورده غدر
چو خدمتگزاریت گردد کهُن
حق سالیانش فرامش مکُن
گر او را هرم دست خدمت ببست
تو را بر کرم همچنان دست هست
شنیدم که شاپور دم درکشید
چو خسرو به رسمش قلم درکشید
چو شد حالش از بینوایی تباه
نبشت این حکایت به نزدیک شاه
چو بذل تو کردم جوانی خویش
به هنگام پیری مرانم ز پیش
عمل گر دهی مرد منعم شناس
که مفلس ندارد ز سلطان هراس
چو مفلس فروبُرد گردن به دوش
از او برنیاید دگر جز خروش
چو مشرف دو دست از امانت بداشت
بباید بر او ناظری بر گماشت
ور او نیز درساخت با خاطرش
ز مشرف عمل برکن و ناظرش
خداترس باید امانتگزار
امین کز تو ترسد امینش مدار
امین باید از داور اندیشناک
نه از رفع دیوان و زجر و هلاک
بیفشان و بشمار و فارغ نشین
که از صد یکی را نبینی امین
دو همجنس دیرینه را همقلم
نباید فرستاد یک جا به هم
چه دانی که همدست گردند و یار
یکی دزد باشد، یکی پردهدار
چو دزدان ز هم باک دارند و بیم
روَد در میان کاروانی سلیم
یکی را که معزول کردی ز جاه
چو چندی برآید ببخشش گناه
برآوردن کام امّیدوار
به از قید بندی شکستن هزار
نویسنده را گر ستون عمل
بیفتد، نبُرَّد طناب امل
به فرمانبران بر شه دادگر
پدروار خشم آورد بر پسر
گهش میزند تا شود دردناک
گهی میکُند آبش از دیده پاک
چو نرمی کنی خصم گردد دلیر
وگر خشم گیری شوند از تو سیر
درشتی و نرمی به هم در به است
چو رگزن که جرّاح و مرهمنه است
جوانمرد و خوشخوی و بخشنده باش
چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
نیامد کس اندر جهان کاو بماند
مگر آن کز او نام نیکو بماند
نمرد آن که مانَد پس از وی به جای
پل و خانی و خان و مهمانسرای
هر آن کاو نماند از پسش یادگار
درخت وجودش نیاورد بار
وگر رفت و آثار خیرش نماند
نشاید پس مرگش الحمد خواند
چو خواهی که نامت بود جاودان
مکُن نام نیک بزرگان نهان
همین نقش برخوان پس از عهد خویش
که دیدی پس از عهد شاهان پیش
همین کام و ناز و طرب داشتند
به آخر برفتند و بگذاشتند
یکی نام نیکو ببُرد از جهان
یکی رسم بد ماند از او جاودان
به سمع رضا مشنو ایذای کس
وگر گفته آید به غورش برس
گنهکار را عذر نسیان بنه
چو زنهار خواهند زنهار ده
گر آید گنهکاری اندر پناه
نه شرط است کُشتن به اوّل گناه
چو باری بگفتند و نشنید پند
بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نیاید بکار
درختی خبیث است بیخش برآر
چو خشم آیدت بر گناه کسی
تأمل کنش در عقوبت بسی
که سهل است لعل بدخشان شکست
شکسته نشاید دگرباره بست


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، سعدی با نقل گفتوگویی میان نوشیروان و هرمز به بیان نکات اخلاقی و اجتماعی میپردازد. او تأکید میکند که پادشاه باید به رفاه رعیت توجه کند و عدالت را در حکومت خود رعایت نماید، زیرا رعیت پایهگذار سلطنت است. سعدی بر اهمیت کرامت انسانی و احتیاط در اداره امور کشور تأکید میکند و هشدار میدهد که ظلم و بیعدالتی منجر به خرابی و نیکنامی افراد نمیشود. او به پادشاهان میآموزد که در روابط با مردم باید نیکوکاری و بخشندگی را سرلوحه کار خود قرار دهند و از بدی و ظلم به دور باشند تا نام نیک از خود به جای گذارند.
شنیدم که انوشیروان به هنگام مرگ، با هرمز اینگونه سخن گفت.
باید به فکر دیگران، به ویژه درویشان و نیازمندان باشی و نه فقط به فکر آسایش خودت.
اگر تنها به فکر آرامش و آسایش خود باشی، هیچکس در سرزمینت آرامش نمییابد.
انسان دانا نمی پسندد که چوپان خوابیده و گرگ گوسپندان را بدرد و پاره کند
برو و مراقب درویش نیازمند باش، زیرا شاه از رعیت خود تاج به سر دارد.
فرمانروا مانند درختیست که مردم ریشهٔ آن هستند. ای پسر، استحکام درخت از ریشهاش است.
تا میتوانی مردم را نیازار، چرا که با این کار، ریشهٔ حکومت خویش را از جا میکنی.
باید راه درست و راست را پیش بگیری و آن راه این است که به خدا امیدوار باشی و از تنبیه و کیفر او بترسی.
با امید به خوبی و ترس از بدی، خردمندی در فطرت و سرشت انسان راه مییابد.
آنگاه که این دو خصلت (امید و بیم) را در پادشاهی ببینی، سرزمین وی میتواند محل امن تو باشد و در آنجا میتوانی با آرامش زندگی کنی.
زیرا که پادشاه آن سرزمین به امید بخشودهشدن توسط خدا، از گناه رعیتِ امیدوار به عفو پادشاهشان میگذرد.
او آزار و آسیب به مردم را نمیپسندد، چرا که از آسیب به کشور و مملکتش میترسد.
و اگر در ذات او این ویژگی (خداترسی و پاسداری مردم) نباشد، در سرزمینش هیچ نشانی از آرامش و آسایش نخواهد بود.
اگر در آن کشور پایبندی و ناگزیر به اقامت در آنجا هستی، به هرچه هست راضی باش و اگر مجرد و تنهایی، آنجا را ترک و به سرزمین دیگر کوچ کن و برو.
در آن سرزمین که مردم از پادشاه آزردهاند، به دنبال وسعت رزق و خوشی نگرد، چون نخواهی دید.
از گردنکشان دلیر و بیباک (از فرمان خدا) بترس، همانهایی که از خدا هم نمیترسند.
پادشاهی که دل رعیت را پریشان و آزرده سازد، جز در خواب و رویا، کشورش را آباد نخواهد دید.
از ظلم و ستم، ویرانی کشور و بدنامی شاه حاصل میشود. شخص عاقبتاندیش در این سخن تأمل میکند.
کشتن رعیت به ستم، شایسته نیست؛ زیرا آنها اساس و پشتیبان سلطنت هستند.
به خاطر خودت به کشاورز و روستایی احترام بگذار؛ زیرا کارگرِ مزدبگیرِ دلشاد، در کار تلاش بیشتری خواهد کرد.
انصاف نیست با آن که از او خوبی بسیار دیدهای، بدی کنی.
شنیدم که خسرو پرویز به هنگام مرگ به فرزندش شیرویه گفت…
بکوش همیشه در تصمیمهایت به خیر و صلاح مردم توجه داشته باشی.
آگاه باش و دریاب که از عدالت و دادگری رو نتابی تا مردم از کشور تو به سرزمین دیگر کوچ نکنند.
رعیت از ستمگر میگریزند و نام او را به بدی و زشتی مشهور میکنند.
دیری نمیپاید که آنکس که بنیاد زشتکاری را میگذارد، اساس خود را نابود کند.
جنگ و شمشیرکشی سپاه، آسیب و زیان میرساند؛ اما زاری دل کودک و زن بیش از آن در اساس مملکت ویرانی میآورد.
همانا بسیار دیدهای چراغ آه و نالهٔ دل زنی بیوه، چگونه کشوری را آتش میزند.
هیچکس از پادشاهی که در میان مردم به انصاف زندگی میکند، کامیابتر نیست.
زمانی که مرگ آن فرمانروا فرا میرسد، مردم از خداوند برای او طلب آمرزش و رحمت خواهند کرد.
چون تمام انسانها – خوب و بد – خواهند مرد، بهتر آن است که نام تو به نیکی و خوبی مشهور گردد.
هوش مصنوعی: رئیس و حاکم باید کسی باشد که از خدا بترسد و به مردم احترام بگذارد، زیرا او مانند معمار است که باید در ساختن و اداره کردن مملکت احتیاط کند و از گناه دوری نماید.
شخصی که به فکر تلمید منافع تو ولو به قیمت آزار مردم است، بدخواه تو و آزارگر خلق است.
سپردن ریاست به کسانی خطاست که از دست ریاست آنها مردم به خدا شکایت میکنند
هوش مصنوعی: انسان نیکوکار هرگز بدی را نمیبیند، مانند اینکه دشمنی که بدی کرده، همچون کسی است که به آخر و ریشه خود آسیب میزند.
هوش مصنوعی: مجازات کسی که به دیگران آسیب میزند را با مال او متوقف نکن، زیرا ریشهاش باید از بیخ قطع شود.
هوش مصنوعی: به ظلم و ستمی که از سوی کسی که به ظلم علاقه دارد تحمل نکن، زیرا او به قدری قوی و فربه شده که باید از ریشه از بین برود.
هوش مصنوعی: برای مقابله با ظلم و حیلهگری، باید در ابتدا سرِ آن را از بین برد و بیرحمانه عمل کرد، نه اینکه مانند گوسفندانی که بیدفاع هستند، به سادگی بگذاریم آسیب ببینیم.
هوش مصنوعی: یک بازرگان اسیر به زیبایی گفت که وقتی دزدان او را محاصره کردند و با تیر احاطهاش کردند، چه وضعیتی دارد.
هوش مصنوعی: وقتی که دزدان به گندمکاران و نیکوکاران حمله میکنند، آن مردان لشکری که قوی و جنگجو هستند و همچنین زنان، چگونه میتوانند مردانگی و شجاعت نشان دهند؟
هوش مصنوعی: شاه بزرگ که بازرگانان را به نیکی بخشید، در خیر و سعادت بر شهر و سپاه ارتباط برقرار کرد.
هوش مصنوعی: کیست که در آنجا، وقتی خبر بدی بشنوند، هوشمندان و دانایان به آنجا بروند؟
هوش مصنوعی: برای تو که به دنبال نام نیک و خوبی هستی، لازم است که نام نیکو و خوبی را بپذیری و در این راه، مانند یک بازرگان و فرستاده، آن را در بازار و میان مردم پخش کنی.
هوش مصنوعی: بزرگان یا افراد برجسته در سفر و مسافرت به دل و جان خود توجه میکنند و تلاش میکنند که نام نیکی از خود به جا بگذارند.
هوش مصنوعی: کشوری که غریبان در آن دلآزار شوند و از آنجا ناراضی بروند، به زودی به نابودی میرسد.
هوش مصنوعی: باید با مسافران و غریبان خوب و دوستانه رفتار کرد، زیرا مسافران انسانهای باارزشی هستند و باید نسبت به آنها مهربانی و احترام نشان داد.
هوش مصنوعی: باید مهمان و مسافر را عزیز و محترم بشماری و همواره از آسیب رساندن به آنها دوری کنی.
هوش مصنوعی: پرهیز از بیگانگان کار خوبی است، زیرا ممکن است دشمنی در قالب دوست ظاهر شود.
هوش مصنوعی: اگر فردی بیگانه و ایجادکنندهی فتنهای وجود دارد، او را آزار نده و بهتر است او را از سرزمینت دور کنی.
هوش مصنوعی: اگر بر آن غریبه خشم بگیری، درست است که خود او نیز صفات بدش را در قفسه قلبش دارد و در حقیقت، دشمن خودش است.
هوش مصنوعی: اگر او ایرانی باشد و در سرزمین خودش به دنیا آمده باشد، به خاطر کارهایش او را به سرزمینهای سلاف (یعنی سرزمینهای باستانی) و روم بفرستید.
هوش مصنوعی: در آنجا به او پناه نده تا صبح شود و نتواند آسیب و مصیبت را به دیگران منتقل کند.
هوش مصنوعی: میگویند که باد آن سرزمین برمیگردد، جایی که مردم از آنجا به این نحو خارج میشوند.
هوش مصنوعی: قدیمها (پیشینیان) به رشد و افزایش خود و ارزش خود توجه داشتهاند، چرا که هرگز نتیجهی بد و خیانت از تربیتشدهها (افراد نادرست) به دست نمیآید.
هوش مصنوعی: هرگاه خدمت گزاری تو قدیمی و کهنه شود، حق او را فراموش نکن و به خاطر سالها خدمتش قدردانی کن.
اگر سالخوردگی خدمت خدمتگزار قدیمی را مانع گردید تو در عوض کرم و بخشندگی خود را در حق او ادامه بده
شنیدم که وقتی خسرو مقرری و مواجب شاپور را قطع کرد، شاپور سکوت اختیار کرد و هیچ نگفت.
هوش مصنوعی: چون حال او به خاطر فقر و ناداری ویران شد، این داستان را نزد شاه نوشت.
هوش مصنوعی: وقتی که جوانیام را در خدمت تو خرج کردم، در هنگام پیری مرا از خود دور نکن.
کار و خدمت را به مرد صاحب مال واگذار کن چون فرد بیچیز از سلطان ترس و واهمه ندارد.
هوش مصنوعی: وقتی که فرد فقیر و بیچاره بار سنگینی را بر دوش میکشد، دیگر از او هیچ کاری برنمیآید و فقط صدای ناله و زاری او به گوش میرسد.
هوش مصنوعی: اگر کسی که مسئولیت امانت را دارد، از این مسئولیت سرپیچی کند، باید ناظری بر او بگمارند تا کار او را زیر نظر داشته باشد.
و اگر او هم راه خطا رفت هر دو را مرخص کن
امانتگزار ( امانتدار) باید از خدا بترسد نه از امانتگذار، اگر از خدا نترسد او را امین مپندار
هوش مصنوعی: امینی که باید به او اعتماد کرد، باید از قضاوت و داوری و عواقب آن نگران باشد، نه اینکه فقط به فکر حل و فصل امور و عذاب و نابودی دیگران باشد.
هوش مصنوعی: خودت را راحت کن و بیدغدغه زندگی کن، زیرا از میان صد نفر، تنها یکی را ممکن است امین پیدا کنی.
هوش مصنوعی: دو نفر که همنوع و همجنس هستند و سابقهٔ دوستی یا روابط نزدیکی دارند، نباید برای کار یا فعالیتی به یک جا بفرستاد زیرا ممکن است به هم دلسوزی کنند و در انجام کار درست قصور داشته باشند.
هوش مصنوعی: تو نمیدانی که ممکن است در کنار هم، دو نفر با هدفهای متفاوت و ناپاک سر و کار داشته باشند؛ یکی دزد است و دیگری کسی است که نقش پنهانکنندهای دارد.
هوش مصنوعی: وقتی دزدان از یکدیگر نگران و ترسان هستند، در میان یک کاروان بیخطر، آرامش و ایمنی به وجود میآید.
هوش مصنوعی: اگر کسی را از مقام و جایگاهش برکنار کنی، پس از مدتی، او را به خاطر گناهانش میبخشند.
هوش مصنوعی: بهتر است آرزوهای امیدواری را برآورده کنیم تا اینکه هزار بار، بند و زنجیر را بشکنیم.
هوش مصنوعی: اگر پایه و اساس کار نویسنده فرو بریزد، او را نباید از امید و آرزو قطع کرد.
هوش مصنوعی: پادشاهانی که عادل و بخشندهاند، مانند پدرانی هستند که اگر فرزندانشان را به خطا ببیند، به آنان خشمگین میشوند.
هوش مصنوعی: گاه فرزند را به شدت تنبیه میکند تا درسی بیاموزد و گاهی با محبت و بخشش، اشکهایش را میزداید.
هوش مصنوعی: اگر با ملایمت و نرمش رفتار کنی، دشمنان جرات پیدا میکنند و دلیر میشوند، ولی اگر خشمگین و تندخو باشی، از تو دور میشوند و از تو سیر میگردند.
هوش مصنوعی: برای برقراری توازن در رفتار، نرمی و درشتی باید به اندازه و بهجا باشد، مانند پزشک که هم چاقو بهدست دارد و هم قابلیت درمان.
هوش مصنوعی: باید مردی نیکو و خوشخلق و بخشنده باشی، زیرا همانطور که حق و نعمت بر تو نازل میشود، تو نیز باید این نعمتها را به مردم برسانی.
هوش مصنوعی: هیچکس در این دنیا نیست که برای همیشه زنده بماند، جز کسانی که نام نیکشان بعد از آنان باقی بماند.
هوش مصنوعی: کسی نمیمیرد که بعد از او یاد و نامش باقی بماند، مانند پل یا مسافرخانه که برای دیگران کارآمد است و یاد او را زنده نگه میدارد.
هوش مصنوعی: هر کسی که پس از مرگش اثری از او باقی نماند، در حقیقت مانند درختی است که ثمرهای برای زندگی دیگران نیاورده است.
هوش مصنوعی: اگر کسی از دنیا برود و اثری از خوبیهای او باقی نماند، نمیتوان پس از مرگ او را ستایش و شکر گفت.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی نامت همیشه باقی بماند، پس نام نیک بزرگان را پنهان نکن و از آنها یاد کن.
احوال دوران پس از خودت را همانگونه ببین که احوال دوران پس از شاهان قبل را دیدی.
هوش مصنوعی: همین لذتها و خوشیها و شادیها را داشتند و در نهایت از دنیا رفتند و آنها را ترک کردند.
هوش مصنوعی: یک نفر با داشتن نام نیکو از دنیا میرود، اما یک رسم بد از او باقی میماند که برای همیشه ماندگار خواهد بود.
هوش مصنوعی: به حرف دیگران گوش نده و تحت تأثیر سخنان آنها قرار نگیر، زیرا اگر کسی چیزی بگوید، به عمق آن پی ببر و خودت فکر کن.
هوش مصنوعی: اگر گنهکاری که فراموش کرده است، عذری بخواهد و به پناه متوسل شود، باید او را بخشید و حفاظت کرد.
هوش مصنوعی: اگر گنهکاری به پناهگاه بیاید، نباید به خاطر اولین خطایش او را بکشیم.
هوش مصنوعی: اگر کسی نیاید و پند را نشنود، باید او را به زندان و زنجیر بکشانند تا درسی عبرتآموز ببیند.
هوش مصنوعی: اگر پند و تنبیه او مؤثر واقع نشود، او مثل درختی بد و بیفایده است که باید ریشهاش را برکنیم.
هوش مصنوعی: وقتی بر گناه کسی خشمگین میشوی، خوب فکر کن و دربارهی عواقب آن زیاد تأمل کن.
هوش مصنوعی: اگر سنگ قیمتی مانند لعل بدخشان شکسته شود، ترمیم آن کار دشواری است و دیگر نمیتوان به راحتی آن را به حالت اول بازگرداند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
میخواهید شما بخوانید؟ اینجا را ببینید.
همین شعر » بیت ۲
که خاطر نگهدار درویش باش
نه در بند آسایش خویش باش
«نه در بند آسایش خویش باش
که خاطر نگهدار درویش باش»
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
مرتبسازی حاشیهها: محبوبترین | جدیدترین | قدیمیترین
تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
reply thumb_up ۰ thumb_down ۰ flag link
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.