گنجور

حکایت در معنی رحمت با ناتوانان در حال توانایی

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب اول در عدل و تدبیر و رای
 

چنان قحط سالی شد اندر دمشق

که یاران فراموش کردند عشق

چنان آسمان بر زمین شد بخیل

که لب تر نکردند زرع و نخیل

بخوشید سرچشمه‌های قدیم

نماند آب، جز آب چشم یتیم

نبودی به جز آه بیوه زنی

اگر برشدی دودی از روزنی

چو درویش بی برگ دیدم درخت

قوی بازوان سست و درمانده سخت

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ

ملخ بوستان خورده مردم ملخ

در آن حال پیش آمدم دوستی

از او مانده بر استخوان پوستی

وگرچه به مکنت قوی حال بود

خداوند جاه و زر و مال بود

بدو گفتم: ای یار پاکیزه خوی

چه درماندگی پیشت آمد؟ بگوی

بغرید بر من که عقلت کجاست؟

چو دانی و پرسی سؤالت خطاست

نبینی که سختی به غایت رسید

مشقت به حد نهایت رسید؟

نه باران همی آید از آسمان

نه بر می‌رود دود فریاد خوان

بدو گفتم: آخر تو را باک نیست

کشد زهر جایی که تریاک نیست

گر از نیستی دیگری شد هلاک

تو را هست، بط را ز طوفان چه باک؟

نگه کرد رنجیده در من فقیه

نگه کردن عالم اندر سفیه

که مرد ارچه بر ساحل است، ای رفیق

نیاساید و دوستانش غریق

من از بینوایی نیم روی زرد

غم بینوایان رخم زرد کرد

نخواهد که بیند خردمند، ریش

نه بر عضو مردم، نه بر عضو خویش

یکی اول از تندرستان منم

که ریشی ببینم بلرزد تنم

منغص بود عیش آن تندرست

که باشد به پهلوی رنجور سست

چو بینم که درویش مسکین نخورد

به کام اندرم لقمه زهرست و درد

یکی را به زندان بری دوستان

کجا ماندش عیش در بوستان؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فریده احساسی نوشته:

من از بینوایی نیم روی زرد غم بینوایان رخم زرد کرد
من اینطوری یادمه

پاسخ: نقل منبع اولیه (من از بی مرادی نیم روی زرد/غم بی مرادان دلم خسته کرد) با پیشنهاد شما (که نقل کتابهای درسی است) جایگزین شد.

مهران (شورش) نوشته:

مصراع اول از بیت اول در کتب درسی اینگونه آمده :

چنان خشک سالی شد اندر دمشق …

و نظر بنده در نسخ دیگر بدبن شیوه نیز افتاده است :

چنان قحط سالی شد اندر دمشق …

باری ندانستم که این نوع فرمایش شما چون است که هم معنی و هم وزن شعر را مختل میکند. حال آنکه وزن عروضی این مثنوی فعولن فعولن فعولن فعول (متقارب مثمن مزاحف) است.
لطفی فرموده مرا در این زمینه کمی راهنمایی کنید. قبلا از الطفات حضرات عالی متشکرم.

پاسخ: نقل اینجا «چنان قحط شد سالی اندر دمشق» از لحاظ وزنی با وزن بوستان سازگاری دارد (… سالیندر …) ولی به نظرم نقل شما زیباتر است نقل دوم جایگزین شد، اگر از دوستان کسی به بوستان تصحیح محمدعلی فروغی دسترسی دارد ما را در این زمینه یاری کند.

اسماعیل-ذوقی نوشته:

به عقیده من
negah kardane aghel andar safih
دروست هست چون متضاد سفیه عاقل هست

پاسخ: با تشکر، با نسخهٔ چاپی تصحیح فروغی مقابله شد؛ همین است که در متن آمده (عالم)، تغییری اعمال نشد.

صفری محمود نوشته:

سلام
من ۳۵ سالمه یادمه وقتی که این شعر رو تو مدرسه می خوندیم معلم بیت اول رو می گفت که درستش دٍمشق یعنی با کسره ی دال و فتحه ی م
امشب از ویکی پدیا سرچ کردم دیدم معلممون درست می گفته دمشق که ما معمولا می گیم به فتح دال و کسره ی میم اصلش دمشق به کسر داله
خواستم بپرسم چه جوری می شه اگه با کسره ی دال و فتحه میم بخونیم که قافیه جور در نمی یاد اون وقت باید عشق رو هم با فتحه ی عین بخونیم
می شه یه کم توضیح بدین لطفا اگه کسی می دونه

ناشناس نوشته:

“سعدی دردمشق”

چنان قتل عامی شد اندر دمشق
که یاران فراموش کردند عشق

هر آن کس که با دیگری یار بود
کنون عامل قتل دلدار بود!

همی بمب می ریخت هرگوشه ای
گهی خمسه خمسه گهی خوشه ای!

عرب با عجم ترک و قوم یهود
فرنگی و اعجوج و عاد و ثمود ۱

همه صلحجو گشته و چاره ساز
دموکرات و عادل چو شاه حجاز!

به اطعام ایتام و بیوه زنان
بدان سو روان بود کوفی عنان!

طعام عرب بود آن روزگار
کباب ملخ با سس سوسمار! ۲
….

درآن شهرما را یکی دوست بود
که شاگرد یک تاجر پوست بود!

به بازارشامش بدیدم ولو
شکم داده چون طبل جنگی جلو!

بدو گفتم ای جاسم روی زرد
غم بینوایان تو را گرد کرد؟!

بغرید بر من: کلاست کجاست؟
چنین با بزرگان درشتی خطاست!

تو کزمحنت دیگران بی غمی
یقین جزئ یک درصد عالمی!

دمشقی ندیدی که آواره شد
ندیدی حلب هم حلب پاره شد؟!

من اینجا کف پای مستضعفم
به خدمت کمربسته جان برکفم!

زاندوه مسکین و همنوع خویش
دلم گشته ریش ورخم ریش ریش!

برای حمایت ز کشت نخیل
کنم وارد از مرزها دسته بیل!

به سوق حرم جمعه خرجی دهم
فلافل ز آرد نخودچی دهم!

تسلا دهم رنج بیوه زنان
به عقد موقت و با امتنان!

دراین شهریک مردغمناک نیست
کراک است هرجا که تریاک نیست!

به امر تجارت شدم نابغه
ز نفت و گن و پشمک و جغجغه!

اقامت زچین دارم و انگلیس
ذخیره کمی سیم وزر در سویس

هوادار صلحم در این منطقه
زمستعف و قدرت مطلقه!
…..
۳…..

کلو مالهم چون سنین حق حقو
کی اونان سورا اول پی پل وق وقو !!؟ ۴

” کیشو ”

۱-احتمالا برخی تاتارهای مرزنشین شمال روسیه

۲-منظورازملخ همان میگوست و سس سوسمار نوعی مارک سس بوده که در حوالی
کره ساخته می شده و به دلیل گرانی کمیاب هم بوده اند قطعا کنایه به برخی عادات غذایی نبوده است.

۳-این شعراحتمالا به خط کوفی قدیم نگاشته شده است. نقاط نقطه چین دارای کلماتی نامفهوم بوده نظیر ختن “نام هنری چین” قاچاقچی وغیره… که درسفراخیر جهت رمز گشایی دراختیار کوفی عنان قرارگرفته است. شایدهم حوصله سعدی از ادعاهای جاسم سررفته باشد به نظرمی رسد که سعدی پس ازتادیب درمدرسه نظامیه بغداد به نگارش آن پرداخته باشد. ظن غالب آن است که ازاین پس القاب استاداجل و شیخ اجل وعلیه الرحمه نثار ایشان شده باشد

۴-احتمالا ازاشعار دوران جاهلیت عرب است که نشان دهنده تسلط شاعران آن عصربه زبان های عربی فارسی ترکی انگلیسی و احتمالاهاپویی است

حمیدرضا نوشته:

در مورد رابطه دمشق و عشق این نوشته استاد محمدرضا ترکی را بخوانید:
http://mr-torki.ganjoor.net/?p=1007

پیچک نوشته:

از این موارد در آثار سعدی شیرین سخن بسیار دیده ام اینکه اعتقاد داشته به اصلاح فردی اصلاح جامعه را در اصلاح فرد فرد آن میدیده است

امیر نوشته:

با سلام و احترام
در مصرع دوم بیت ۱۳ ( کشد زهر جایی که تریاک نیست )، فکر کنم باید از واژه ی تریاق به جای تریاک استفاده کنیم.
چون تریاق همون تریاک هستش که در کوه به صورت خودرو به عمل می آید و کاربردش فقط به صورت پادزهر هستش.
باتشکر

شمس الحق نوشته:

امیر عزیز راست میفرماید و تریاق به معنی پاد زهر و نوشدارو صحیح است و نسخۀ ذکاءالملک هم این نوشته ، اما این سخن راست امیر جان با حرفی کژ آمد و آن کلمۀ [ هستش ] باشد که ندانم بکدام زبان است . امیر جان ! اگرمی فرمودی [ همان تریاک است و …. بصورت پاد زهر است ] آسان تر نبود تا کلمه ثقیل هستش .

احسان نوشته:

نه در کوه سبزی نه در باغ شخ
ملخ بوستان خورد و مردم ملخ

بتندید بر من که عقلت کجاست؟
چو دانی و پرسی سؤالت خطاست

منغص بود عیش آن تندرست
که باشد به پهلوی بیمار سست

یکی را به زندان درش دوستان
کجا ماندش عیش در بوستان؟

در تصحیح محمد علی فروغی اینگونه آمده است

سیمین نوشته:

این مصرع پایانی رو من اینجوری خونده بودم :
یکی را به زندان در اش دوستان
کجا ماند اش عیش در بوستان ؟

پیمان نوشته:

با سلام و عرض ادب

و با تشکر از زحماتی که متقبل شده اید

بیت سوم، بر خلاف آن چه که مشابه این جا در کتاب فارسی دبستان خوانده ایم، احتمالاً به صورت زیر صحیح تر است:

نجوشید سرچشمه های قدیم
نماند آب به جز آب چشم یتیم

علی نوشته:

منظور از ملخ میگو نیست دوست عزیز همون ملخ خودمونه چون فکر نکنم میگو بوستان بخوره
ملخ بوستان خورده مردم ملخ

7 نوشته:

احتمالا میگوهای قرن هفتم جونده بودند و پرواز هم میکردند شبیه سوسک.نام دیگر میگو،ملخ دریایی،اربیان و روبیان هست.

احمد نوشته:

ملخ بوستان خوردو مردم ملخ

محمد نوشته:

منغص بود عیش آن تندرست
منغص یا منغص؟

محمد نوشته:

منغص بود عیش آن تندرست
منغص یا منقص؟
ببخشید صفحه کلید همکاری نکرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام