عهد کردم که به جز ساغر می هیچ نگیرم
ور همه خلق جهان پند دهندم نپذیرم
من چو با پیر مغان معتکف میکده گشتم
نه عجب گر نگذارد به در صومعه پیرم
میگزیرم من دلسوخته از دنیی و عقبی
لیکن از جام می و روی نکو نیست گزیرم
از خدا مهلت عمر این قدرم هست تمنا
که به دامان تو آویزم و در پای تو میرم
شخص من زار و نزار است و خمآورده و لرزان
در هوای خم ابروی تو ای بدر منیرم
روح عطارصفت دیده ندوزم ز جمالت
پیش روی تو اگر دیده بدوزند به تیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم
من از آن خارکشانم که شود خار حریرم
به کی مانم به کی مانم که سطرلاب جهانم
همه اشکال فلک را به یکایک بپذیرم
ز پس کوه معانی علم عشق برآمد
[...]
نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم
خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم
مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم
که نهی پای درین دیده و در پای نو میرم
حال خود با که بگویم که شکایت ز تو دارم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.