گنجور

 
روح عطار

عهد کردم که به جز ساغر می هیچ نگیرم

ور همه خلق جهان پند دهندم نپذیرم

من چو با پیر مغان معتکف میکده گشتم

نه عجب گر نگذارد به در صومعه پیرم

می‌گزیرم من دل‌سوخته از دنیی و عقبی

لیکن از جام می و روی نکو نیست گزیرم

از خدا مهلت عمر این قدرم هست تمنا

که به دامان تو آویزم و در پای تو میرم

شخص من زار و نزار است و خم‌‌آورده و لرزان

در هوای خم ابروی تو ای بدر منیرم

روح عطارصفت دیده ندوزم ز جمالت

پیش روی تو اگر دیده بدوزند به تیرم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مولانا

منم آن کس که نبینم بزنم فاخته گیرم

من از آن خارکشانم که شود خار حریرم

به کی مانم به کی مانم که سطرلاب جهانم

همه اشکال فلک را به یکایک بپذیرم

ز پس کوه معانی علم عشق برآمد

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مولانا
کمال خجندی

نرود نقش خیال تو زمانی ز ضمیرم

خود من ساده درون صورت غیری نپذیرم

مرده ام در هوس آنکه بود فرصت آنم

که نهی پای درین دیده و در پای نو میرم

حال خود با که بگویم که شکایت ز تو دارم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه