خداوندا که من چندان نمیرم
کز آن شیریندهن کامی بگیرم
قدم کن رنجه واین رنجور دریاب
که پیش قد و بالایت بمیرم
اگر امروز دست من نگیری
به روز حشر دامانت بگیرم
گزیر از جان شیرینم بود لیک
نباشد از لب شیرین گزیرم
از آن دست از می و ساغر ندارم
کز این غم هست ساغر دستگیرم
همه شب در غمت چون روح عطار
فغان و ناله باشد چنگ و زیرم
به جز کویت نباشد بارگاهم
به جز زاری نباشد بارگیرم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.