گنجور

 
روح عطار

نگفته‌ای که شبی تنگ در برت گیرم

که پیش آن دهن تنگ دل‌کشت میرم

لب تو گر نه به تدبیر من شود مشغول

به جز سپردن جان نیست هیچ تدبیرم

چه ناله‌ها که به شب‌گیر می‌کنم ز غمت

حذر نمی‌کنی از ناله‌های شب‌گیرم

به خاکم ار بسپارند و بر سر آیی

به خاک پات که من زندگی ز سر گیرم

از آن به روی تو آشفته‌ام که مادر ده

شراب شوق تو آمیخته است با شیرم

به خواب دوش در آغوش دیدمت هیهات

بگوی پیر معبر که چیست تعبیرم

مقیم کوی خرابات از آن سبب شده‌ام

که ره به گوشه مسجد نمی‌دهد پیرم

نشان صومعه می‌جست روح عطارت

به دام عشق تو انداخت باز تقدیرم

نفس برآرم و ذکر تو می‌کنم تکرار

در آن نفس که بگویند چار تکبیرم

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
مولانا

به گوشه‌ای بروم گوش آن قدح گیرم

که عاشق قدح و درد و خصم تدبیرم

خوش است گوشه و یا گوشه گشته‌ای چون من

به هر چه باشد از این دو چو شهد و چون شیرم

چو آب و روغن با هر کی مرغ آبی نیست

[...]

ناصر بخارایی

به ابرویِ چو کمانت که گر زنی تیرم

نظر ز ابرو و چشم تو بر نمی‌گیرم

چو در طریق وفایت شدم ندیم ندم

رفیق گریهٔ زارست و نالهٔ زیرم

ز لذت لب تو گشت جان من شیرین

[...]

طالب آملی

حذر ز تیر ندارم دلیر نخجیرم

برهنه در دم شمشیر میروم شیرم

ستیزه می‌کنم و می‌روم ز آفت من

حذر کنید که شیر گسسته زنجیرم

بیازوی نفس گرم من کمان قضاست

[...]

صائب

به لب نمی رسد از ضعف آه شبگیرم

ز بار دل چو کمان، خانه می کند تیرم

ز بس گداختگی در نظر نمی آیم

مگر به موی میان کرده اند تصویرم

چه بوریا همه تن استخوان نما شده ام

[...]

بیدل دهلوی

چه حاجتست به بند گران تدبیرم

چو اشک لغزش پایی بس است زنجیرم

اثر طرازی اشک چکیده آن همه نیست

توان به جنبش مژگان‌کشید تصویرم

ز بسکه ششجهت از من‌گرفته است غبار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از بیدل دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه