گنجور

 
روح عطار

ای سبزه ریحان خطت سنبل گلپوش

وای شکر شیرین لبت غنچه می‌نوش

ای ماه تو خورشیدوش و مشتری‌انگیز

خورشید تو جوزاکمر و زهره‌بناگوش

ای لاله رخسار تو گلبرگ سمن‌تاش

وای سرو خرامان تو شمشاد قصب‌پوش

در گردن مقصود کنم دست حمایل

گر زآنکه دهد دست و شوم با تو هم‌آغوش

چون پرده عشاق درد حاسد بدگوی

شرط است که بر قول مخالف نکنی گوش

از چشم تر و سینه پرسوز و لب خشک

بر جان من و شمع چه‌ها رفت شب دوش

وقتی که قدم رنجه کنی بر سر عشاق

زنهار مکن روحی عطار فراموش

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
رودکی

گرد گل سرخ اندر خطی بکشیدی

تاخلق جهان را بفگندی به خلالوش

کافور تو بالوس بود، مشک تو باناک

بالوس تو کافور کنی دایم مغشوش

ناصرخسرو

ای خفته همه عمر و شده خیره و مدهوش

وز عمر و جهان بهرهٔ خود کرده فراموش

هر گه که همیشه دل تو بیهش و خفته است

بیدار چه سود است تو را چشم چو خرگوش؟

این دهر نهنگ است، فرو خواهد خوردنت

[...]

عمعق بخاری

دوش آن صنم سنگدل سیم بنا گوش

آمد بر من تنگ دل و خسته و مدهوش

دو نرگس مخمور چو دو نایژه خون

دو لعل گهر پوش چو دو ناوچه نوش

ای عارض سیمینش پر از قطره سیماب

[...]

سنایی

ای بس قدح درد که کردست دلم نوش

دور از لب و دندان شما بی خبران دوش

گه بوسه همی داد بر آن درد لب و چشم

گه رقص همی کرد بر آن حال دل و هوش

گه عقل همی گفت که ای طبع تو کم نال

[...]

حکیم نزاری

سرمست درآمد ز درم نیمه شبی دوش

ماهی که به یک غمزه ببرد از دل ما هوش

برجستم و گفتم که به بر در کشم او را

گفتا نه کنار است و نه بوس است و نه آغوش

از ما چه خطا رفت وفای تو همین بود

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از حکیم نزاری
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه