روح عطار » دیوانچهٔ اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۷۱

ای سبزه ریحان خطت سنبل گلپوش

وای شکر شیرین لبت غنچه می‌نوش

ای ماه تو خورشیدوش و مشتری‌انگیز

خورشید تو جوزاکمر و زهره‌بناگوش

ای لاله رخسار تو گلبرگ سمن‌تاش

وای سرو خرامان تو شمشاد قصب‌پوش

در گردن مقصود کنم دست حمایل

گر زآنکه دهد دست و شوم با تو هم‌آغوش

چون پرده عشاق درد حاسد بدگوی

شرط است که بر قول مخالف نکنی گوش

از چشم تر و سینه پرسوز و لب خشک

بر جان من و شمع چه‌ها رفت شب دوش

وقتی که قدم رنجه کنی بر سر عشاق

زنهار مکن روحی عطار فراموش