که دیده است یک روز روی چو ماهش
که هر شب به گردون نرفته است آهش
لبش دل ز من جست و دادم روانش
به تعجیل جان میرود عذرخواهش
کند دیده حاصل ببسی اشک چون در
به خون جگر پرورد سال و ماهش
مگر فرصت آن بیابد که روزی
نثاری توان کرد بر خاک راهش
ز هر گوشه صد فتنه انگیخت چشمش
که پیوسته ابروست پشت و پناهش
چه کارم به ظلمات و با آب حیوان
مرا بس بود لعل و خط سیاهش
شبی روح عطار نغنود بیتو
بود گریه صبحگاهی گواهش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.