جان من تا بتوانی به جوانمردی کوش
وز کرم عیب کسان بر سرش افکن سرپوش
چون بزرگان سر صندوق سخن باز کنند
مهر کن درج دهان را و زبان کن خاموش
همچو سوسن به زبان غره مشو گاه سخن
همچو نرگس همه شو دیده و چون گل همه گوش
گر کنی کار خدا هم تو ستانی مزدش
منتت نیست به کس زهد به مردم مفروش
شربت مرگ چو دانی که بباید نوشید
صرف اوقات مکن در طلب نوشانوش
پیشتر زآنکه میانت به کنار آرد خاک
زود تر گیر کناری ز کنار و آغوش
حلقه در گوش مه و مهر توانی کردن
گر کنی پند خداوند خرد حلقه گوش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.