خوشا اوقات آن یاری که یاری خوش بود یارش
دلش غمگین نگردد هر که دلداری است دلدارش
جهان با روی مهرویان خوش است و عمر با ایشان
خداوندا به هر جایی که خوشرویی است خوش دارش
تمنا میکند وصل نگاری این دل مسکین
که میداند که ناگاهی کند سر در سر و کارش
الا ای یار اگر یاری وفادارت به دست افتد
گرت در پای او سر میرود از دست مگذارش
غمی گر هست من دارم که جز وی نیستم یاری
چه غم درد ز من آن را که چون من هست بسیارش
هزاران فتنه میبینم به هر گوشه ز چشمانش
خداوندا خداوندا ز چشم بد نگهدارش
نه تنها روح عطارش اسیر زلف مشکین شد
به هر مویی اسیری هست همچون روح عطارش



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.