گنجور

 
روح عطار

اگر نه چشم عنایت کنی به رویم باز

به سان دجله شود زآب چشم من شیراز

تو نازنین منی ناز تو به جان بکشم

ضرورت است کشیدن ز نازنینان ناز

کدام جاهل کوته‌نظر ز نادانی

قد بلند تو نسبت کند به سروی ناز

قد تو عمر دراز است از آن سبب میرند

جهانیان همه در آرزوی عمر دراز

شبی که زلف درازت کشم به تاب مرو

اگر دراز کشد بی‌دلی مگیر دراز

به یاد شمع رخت هر شبی از آتش دل

چو شمع پیشه من گریه است و سوز و گداز

شکسته شد دل مجروح روح عطارت

دمی به حال دل دل‌شکسته‌ای پرداز

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
رودکی

زمانه اسب و تو رایض، به رای خویشت تاز

زمانه گوی و تو چوگان به رای خویشت باز

اگرچه چنگ نوازان لطیف دست بوند

فدای دست قلم باد دست چنگ نواز

تویی، که جور و بخیلی به تو گرفت نشیب

[...]

عسجدی

اگر چه دیده افعی بخاصیت بجهد

بدانگهی که زمرد بدو بری بفراز

من این ندیدم، دیدم که خواجه دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز

ناصرخسرو

اگر دو دیده افعی به‌خاصیت بکند

بدانگهی که زمرد بدو برند فراز‌،

من این ندیدم و دیدم که میر دست بداشت

برابر دل من بترکید چشم نیاز‌.

قطران تبریزی

بهشت‌وار شد از نوبهار گیتی باز

در بهشت بر او کرد چرخ گوئی باز

درم درم شده روی زمین چو پشت پلنگ

شکن شکن شده آب شَمَر چو سینه باز

سرشگ ابر کند هر فراز را چو نشیب

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از قطران تبریزی
مسعود سعد سلمان

چو عزم کاری کردم مرا که دارد باز

رسد به فرجام آن کار کش کنم آغاز

شبی که آز برآرد کنم به همت روز

دری که چرخ ببندد کنم به دانش باز

اگر ندارم گردون نگویدم که بدار

[...]

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از مسعود سعد سلمان
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه