مکن آزار کسان تا نکنند آزارت
کار درمانده برآورد که برآید کارت
نقطهای سر مکش از دایره شرع برون
تا نیندازد دیو هوس از پرگارت
از دل خود به زبان سر درون راه مده
تا نهان ماند در کنج نهان اسرارت
راز دل فاش مکن گر چه بود همرازت
یار خود باش اگر زآنکه بود بس یارت
غوطه در بحر سخن زن که به هنگام سخن
تا همه در گرانمایه شود گفتارت
گر دری میطلبی درگه باری باری
تا همه کار برآید چو دهد یکبارت
رغبت صحبت نیکان کن اگر بدخویی
تا همه نیک شود خوی بد و کردارت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.