ای زاهد مغرور مکن تکیه به طاعات
زاین بیش مشو منکر رندان خرابات
چندین چه زنی بر سر ما سنگ ملامت
ای سنگدل اندیشه کن از روز مکافات
ای صوفی صافی تو چه دانی که چه درد است
در سوز دل دردکشان وقت مناجات
بگذر ز من ای عابد و بگذار چنینم
ما و می و معشوق و تو و زهد و کرامات
من عاشقم و رند و خراباتی و بدنام
فارغ شده از نفی و برآسوده ز اثبات
با روح دلآشفته بگوی از می و معشوق
ای شیخ رها کن سخن طاعت و طامات
عمر است گرانمایه و اوقات عزیز است
زنهار که با دوست گذاری همه اوقات



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای بیخبر از حالت رندان خرابات
زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات
گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا
آنگاه شوی صوفی صافی ز کدورات
تا چند خوری غصه باغ و رز وانگور
[...]
جز عشق که اشرف بود از جمله کمالات
دیگر به کمالی نتوان کرد مباهات
جویم به دعا چندت و خوانم به مناجات
من ذره تو خورشید من و وصل تو هیهات
ماجمله به تو قایم و تو قایم با لذات
[...]
ای گشته صفاتت بجهان آیینه ذات
ذات تو بود مهر و صفاتت همه ذرات
چون مشعله خور که شد از ذره فروزان
ما راست فروزان ز صفت شعشعه ذات
تا رایت عشق تو نگردید نمایان
[...]
پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات
هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات
گفتی که به خواب تو بیایم شب هجران
در دیده ی من خواب و شب هجر تو هیهات
هم جان دهد و هم بستاند لبت آری
[...]
ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت
من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات
مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم
از لوح دل و دیده بشوئیم خیالات
تا نور تو در طور دلم کرد تجلی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.