گنجور

 
اسیری لاهیجی

ای بیخبر از حالت رندان خرابات

زین می نچشیدی که شدی سوی مناجات

گر نوش کنی جرعه زین جام مصفا

آنگاه شوی صوفی صافی ز کدورات

تا چند خوری غصه باغ و رز وانگور

می نوش که تاباز رهی زین همه آفات

زین باده اگر مست شوی هر دو جهان را

محکوم تو سازند زهی لطف و عنایات

در گوشه میخانه اگر جای دهندت

زنهار مشو در پی تحصیل مقامات

زان باده طلب کن که از و موسی عمران

نوشید و چنان بیخبر افتاد بمیقات

می نوش اگر میطلبی خارق عادت

تا مست نگردی چه زنی دم زکرامات

تا مست ازین می نشوی وانشناسی

اسرار دل اهل دل از شطح وز طامات

نوشیدن می از کف ساقی سقاهم

در پیش اسیری است به از جمله عبادات

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
اسیری لاهیجی

ای طلعت تو مطلع انوار سعادات

خورشید جمال تو عیان از همه ذرات

حسن همه خوبان شده آیات جمالت

ای مصحف رخسار تو مجموعه آیات

در هر چه نظر میکنم از روی حقیقت

[...]

مشتاق اصفهانی

جز عشق که اشرف بود از جمله کمالات

دیگر بکمالی نتوان کرد مباهات

جویم بدعا چندت و خوانم بمناجات

من ذره تو خورشید من و وصل تو هیهات

ماجمله بتو قایم و تو قایم با لذات

[...]

نورعلیشاه

ای گشته صفاتت بجهان آیینه ذات

ذات تو بود مهر و صفاتت همه ذرات

چون مشعله خور که شد از ذره فروزان

ما راست فروزان ز صفت شعشعه ذات

تا رایت عشق تو نگردید نمایان

[...]

سحاب اصفهانی

پایان شب هجر تو خواهم پی حاجات

هر گه که بر آرم به فلک دست مناجات

گفتی که به خواب تو بیایم شب هجران

در دیده ی من خواب و شب هجر تو هیهات

هم جان دهد و هم بستاند لبت آری

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سحاب اصفهانی
آشفتهٔ شیرازی

ای طلعت محبوب ازل را زتو مرآت

من باز بگیرم نظر از روی تو هیهات

مشهود چو شد روی تو در چشم یقینم

از لوح دل و دیده بشوئیم خیالات

تا نور تو در طور دلم کرد تجلی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه