گرد گلبرگ تو تا سنبل تر سر برزد
هر دم از دیده من خون جگر سر برزد
خط مشکین تو تا دایره زد گرد قمر
گوییا تیرهشب از دامن خور سر برزد
چون خرد خط تو بر گرد لبت دید چه گفت
خوش نباتی است که از تنگ شکر سر برزد
صبحدم رسته دندان تو آمد یادم
در زمان از نظرم عقد گهر سر برزد
محرمی میطلبیدم که فرستم بر تو
ناگه از صحن چمن باد سحر سر برزد
برکشیدی ز میان تیغ و فلک حیران شد
کاین چه آبی است که از کوه و کمر سر برزد
روح عطار چو در بحر غمت پای نهاد
بیکران در عقبش موج خطر سر برزد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.