منصب عشق به هر بیسر و پایی نرسد
رایگان مملکت جم به گدایی نرسد
به دعا میطلبم جای سگان کویت
ترسم ای دوست که این نیز به جایی نرسد
خود چه از دست من آید که بود در خور تو
چه کنم دست گدا جز به دعایی نرسد
هیچ شک نیست که این درد که دارم در دل
تا نیابم لب لعلت به دوایی نرسد
طره سرکش آشفته بپوشان گه صبح
تا به آن شیفته آسیب هوایی نرسد
نگذرد بر دل آشفته زارم نفسی
که از آن قامت و بالات بلایی نرسد
روح عطار ز لعل لبت ای ماه ختن
کام دل میطلبد بو که خطایی نرسد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.