یک لحظه دل از صحبت جانان نگزیرد
هستی تو مرا جان و دل از جان نگزیرد
ای جان عزیزم چه کنی منع زلیخا
کآن دلشده از یوسف کنعان نگزیرد
بس ضربت هجران زدهای مرهم وصلی
بفرست که این درد ز درمان نگزیرد
پیمان شکند نرگس پیمانهکش تو
آن شوخ ز بشکستن پیمان نگزیرد
در دور رخت چشم تو صد فتنه برانگیخت
دور قمر از فتنه مستان نگزیرد
پیرامن یاقوت تو گردد خط سبزت
آری خضر از چشمه حیوان نگزیرد
یک دم نشکیبد ز رخت روح دلافگار
زآنروی که بلبل ز گلستان نگزیرد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.