گنجور

 
روح عطار

چو ماه من سوی میدان سمند می‌راند

و ان یکاد مه از اوج چرخ می‌خواهد

به سان قطره باران هوا ببارد جان

سحرگهان که صبا جعد او برافشاند

چگونه ترک کنم عشق روی آن کس را

که او به هیچ کس و کس به او نمی‌ماند

به خون دیده کنم نعل ابرشش گلگون

به سوی کلبه من گر عنان بگرداند

ز راه دیده به دل آب می‌زنم هر دم

بود که آتش دل آب دیده بنشاند

هر آنکه طعنه زند درد دردمندان را

سزا بود که به درمان خویش درماند

سرشک سرخ من آن کس که بیند و رخ زرد

حدیث سوز درونم چو آب برخواند

ز هجر روی تو شد حالم آنچنان که مپرس

(کسی که روی تو دیده است حال من داند)

صبوری از تو کجا کار روح عطار است

(که هر که دل به تو پرداخت صبر نتواند)

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب
رودکی

ایا بلایه، اگر کارت تو پنهان بود

کنون توانی، باری، خشوک پنهان کرد

منوچهری

به فال نیک و به روز مبارک شنبد

نبیذگیر و مده روزگار نیک به بد

به دین موسی امروز خوشترست نبیذ

بخور موافقتش را نبیذ نو شنبد

اگر توانی یکشنبد از صبوحی کن

[...]

عمعق بخاری

جهان چو چشم نگاران خرگهی گردد

که از خمار شبانه نشاط خواب کنند

سوزنی سمرقندی

دو دسته کاغذ سعدی نواختم فرمود

به حسب خواجه مؤید شهاب دین احمد

اگر به مدح محمد همه سیه نکنم

هزار . . .یر خر اندر . . . س زن اسعد

میبدی

و منه قیل للاسیر عان، و فی الحدیث: «انّما النساء عندکم عوان».

ملیک علی عرش السّماء مهیمن

و قال امیة بن ابی الصلت:

لعزّته تعنو الوجوه و تسجد.

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از میبدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه