بدادی آن همه پیوند و دوستی بر باد
به جای من بگزیدی کسی که شرمت باد
به یاد دار که بیموجبی و بیسببی
برفتت آن همه عهد وفا و مهر از یاد
نه رقعهای نه سلامی نه پرسشی هرگز
چرا چه شئ چه شنیدی چه کردهام چه فتاد
ببرد عشق تو بنیاد من چه دانستم
که دوستداری و عهد تو بود بیبنیاد
اگر تو داد دل مستمند من ندهی
شبی ز سوز دل از دادگر بخواهم داد
به یاد سرو خرامان سرکشت تا چند
به باغ دست درآرم به گردن شمشاد
به دور روی تو احوال روح عطار است
مثال قصه شیرین و غصه فرهاد
به یاد چشم و لب می پرست او ساقی
بیار باده گلگون و هر چه بادا باد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.