فارغم از هر چه در دنیاست الا روی دوست
دیگران را جنت فردوس و ما را کوی دوست
ای مسلمانان چو رویش قبله جانم شده است
فرض شد بر من که محرابم بود ابروی دوست
در پریشانی و بیسامانی و آشفتگی
نسبتی دارد دل سرگشته با گیسوی دوست
همچو باران جان غمخواران فروبارد هوا
گر بیفشاند صبا تاری ز جعد موی دوست
بر سهی سرو روانش کیست جز بند قبا
آنکه او پیوسته طرفی بندد از پهلوی دوست
چون سر از خاک لحد بیرون کنم در روز حشر
هر کس از سویی همیپویند و ما از سوی دوست
سر به شاهی درنیارد روح عطار این زمان
زآن که گشت از جان غلام سنبل هندوی دوست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.