گر نبودی عشقبازی خوش نبودی زندگانی
تا تورا حالی نباشد سر این معنی ندانی
زندگانی بیرخ جانان نخواهم حاش لله
زآنکه بیآرام جان ذوقی ندارد زندگانی
بر سر کوی تو مردن در هوایت جان سپردن
بهتر از ملک سلیمان وز حیات جاودانی
تا دلم دلبستگی با زلف دلبند تو دارد
جان من پیوسته دارد با لبت پیوند جانی
نسبت رویت به ماه آسمان کردن نشاید
گر چه هستی همچو ماهی در قبای آسمانی
لعل تو دارد طمع جان و دلم زاینها که دانم
من طمع دارم فراوان از لبت زآنها که دانی
روح عطارت ز دلتنگی به جان آمد خدا را
چاره کن درد دل بیچارهای چون میتوانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.