گنجور

 
روح عطار

ای دیدن جمالت مقصود زندگانی

وای دولت وصالت اسباب کامرانی

یاد تو در ضمیرم مفتاح گنج شادی

نام تو بر زبانم سرمایه امانی

سرنسخه‌ای است خطت از رحمت الهی

سرچشمه‌ای است لعلت از آب زندگانی

ابروی چون هلالت طغرای نیک‌بختی

خط شبه مثالت منشور دل‌ستانی

تا صورت تو عکسی انداخت در دل من

شد خانه دل من گنجینه معانی

در آفتاب گردش هرگز که دیده باشد

ماهی به این ملیحی سروی به این روانی

پیش قد تو مردن در پات جان سپردن

بهتر ز ملک عالم وز عمر جاودانی

تا سبزه سر برون کرد از گلستان رویت

خالی نگشت چشمم از اشک ارغوانی

گویند روح عطار از عشق او حذر کن

مشکل حذر توان کرد از حکم آسمانی

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب