با که گویم چون کنم تدبیر کز ناگهانی
در سرم پیرانهسر افتاد سودای جوانی
سروقدی گلعذاری مهوشی خورشیدرویی
شوخچشمی سرکشی سنگیندلی نامهربانی
حبذا هنگام گل در پای شمشاد و صنوبر
بر سر آبی روان بنشسته با سرو روانی
هر زمان دارد پریشان خاطر مجموع جمعی
هر نفس افزون کند رنج دلم آرام جانی
بعد عمری آمد و در حال کرد آهنگ رفتن
گفتمش ای فتنه آخرزمان آخر زمانی
چند سازد در چنین رنج و بلا و محنت و غم
عاشقی دلخستهای سرگشتهای بیخان و مانی
در میان شهر ناگه غلغلی افتد که مسکین
روح عطار این نفس بگذشت در عشق فلانی



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.