دل زار نزار من ندارد طاقت دوری
فغان از درد بیدرمان و آه از داغ مهجوری
چو شمع از حسرت رویت شبی تا روز میسوزم
تو از سوز درون ما نهای آگاه و معذوری
من شوریده در عشق تو چون پروانه معروفم
تو در بیچارگان کشتن به سان شمع مشهوری
از آن دم کز تو دور افتادهام هستم ملول از جان
مبادا هیچ کس را یک زمان از یار خود دوری
در آن ساعت که دیدم گوشههای چشم سرمستت
برون انداخت عشقت رخت عقل از کنج مستوری
اگر زاین سان خراب نرگس مست تو خواهد شد
نبیند خانه صبرم از این پس روی معموری
حیات روح عطار است در پای تو جان دادن
چه فرمایی بخواهم مرد در پایت به دستوری



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.