دلم زآن پریشانتر از روزگار است
که در بند آن سنبل بیقرار است
روان در کنار است اشک روانم
که سرو روانم روان از کنار است
از آن تا شکفته است گلبرگ رویش
چو بلبل به هر گوشه بانگ هزار است
دریغا اگر دست دادی نگارم
که فصل گل و باده خوشگوار است
گذر بر سر من کن ای زندگانی
که عمر من و حسن تو در گذار است
به امید وصل توام زنده ور نی
مرا بیتو با زندگانی چه کار است
چرا غم خوری روح عطار می خور
که هنگام شادی و فصل بهار است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.