آنکه از تاب رخش مهر فلک در تاب است
سنبلش سایه خورشید و شب مهتاب است
آتشی در دلم افتاد ز عناب لبش
چون چنین گرم مزاج است چرا عناب است
نرگس بادهکشش مست و خراب است مدام
از چه روی است که او معتکف محراب است
سنبل سرسبک و بادسرش زاهد شد
بس که بر روی فتاده است کنون در تاب است
دشمن خواب شدم گر چه مرا روشن شد
که خیالش همه شب مونس هر بیخواب است
کی تواند که کند خواب گذر در چشمم
که همه راه وی از گریه من سیلآب است
خون دل میخورد از عشق تو روح عطار
سیل چشمش نه عجب باشد اگر خونآب است



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.