تنی دارد بنامیزد ز جان به
نه از جان من از جان جهان به
رخی بهتر ز ماه بدر صد بار
قدی صد بار از سرو روان به
گل روئی که گوئی لوحش الله
ز گل نیکوتر و از ارغوان به
می از دست تو یک شب تا سحرگاه
ز آب خضر و عمر جاودان به
مگو زاهد به رندان خرابات
که باغ جنت از کوی مغان به
می و میخانه باشد می کشان را
ز آب کوثر و باغ جنان به
نشاید تافتن از دلبری روی
که نتوان یافتن دیگر از آن به
چو می گردد به عکس خواهش ما
نگردد بعد از این گر آسمان به
بود شعر رفیق از غیر بهتر
ولیکن گفتهٔ حافظ از آن به
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این اشعار به سوالاتی از محبوب خود میپردازد و از او میخواهد که توضیح دهد چرا بدون دلیل به او ظلم میکند و چرا با وجود زیباییاش، نسبت به او بیتوجهی نشان میدهد. او از محبوب میخواهد که به دلایل رفتارهایش پاسخگو باشد و تأکید میکند که در عشق، فقط اوست که باخت کرده است. همچنین، با اشاره به بیوفایی محبوب، شاعر از او میخواهد که محبت و صداقت را در روابطشان در نظر بگیرد. بهطور کلی، این اشعار از عمق احساسات و ناامیدی شاعر نسبت به محبوبش حکایت میکند.
هوش مصنوعی: بدن او به زیبایی جان و روح من خواهد بود، نه از من، بلکه از روح کل جهان الهام گرفته است.
هوش مصنوعی: چهرهای زیبا و دلربا از ماه روشنتر است، و قدش به اندازه قد سرو همیشه خوشبرنقش و دلنشین است.
هوش مصنوعی: به گل زیبایی فکر کن که میتوانی بگویی نوشتههایش از زیبایی گل بهتر هستند و رنگش از ارغوان دلپذیرتر است.
هوش مصنوعی: یک شب تا صبح از می تو بنوشم، که این می از آب خضر و عمر جاودان بهتر است.
هوش مصنوعی: به زاهدان بگو که در مورد رندانی که در میخانهها هستند صحبت نکنند، زیرا باغ بهشت از کوی اهل می و مغان به وجود میآید.
هوش مصنوعی: می و میخانه برای زنان و مردان خوشذوق و هنرمند مانند آب زلالی از بهشت و باغهای بهشتی است.
هوش مصنوعی: نباید در مقابل زیبایی دلبری بینظیر، که دیگر هیچ شباهتی به او نمیتوان یافت، خود را به زحمت انداخت.
هوش مصنوعی: وقتی که امور بر خلاف آرزوهای ما پیش میرود، دیگر نباید انتظار داشته باشیم که شرایط تغییر کند، حتی اگر آسمان هم به ما کمک کند.
هوش مصنوعی: شعر دوست با دیگران بهتر است، اما سخن حافظ چیزی فراتر از آن است.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
غم عشقت ز گنج رایگان به
وصال تو ز عمر جاودان به
کفی از خاک کویت در حقیقت
خدا دونه که از ملک جهان به
اگر سازد وگر سوزد چنان به
نیم من در میان حق جاودان به
وصال او ز عمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
به شمشیرم زد و با کس نگفتم
که راز دوست از دشمن نهان به
به داغ بندگی مردن بر این در
[...]
وصال او زعمر جاودان به
خداوندا مرا آن ده که آن به
خزو دیبا زباغ و بوستان به
نخ و کمخا زراغ و گلستان به
بر آن سنجاب صوف سبز صدبار
[...]
که هر چیزی که هست اندر جهان به
بود کم گفتنش بسیار از آن به
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.