گنجور

 
رفیق اصفهانی

تنی دارد بنامیزد ز جان به

نه از جان من از جان جهان به

رخی بهتر ز ماه بدر صد بار

قدی صد بار از سرو روان به

گل روئی که گوئی لوحش الله

ز گل نیکوتر و از ارغوان به

می از دست تو یک شب تا سحرگاه

ز آب خضر و عمر جاودان به

مگو زاهد به رندان خرابات

که باغ جنت از کوی مغان به

می و میخانه باشد می کشان را

ز آب کوثر و باغ جنان به

نشاید تافتن از دلبری روی

که نتوان یافتن دیگر از آن به

چو می گردد به عکس خواهش ما

نگردد بعد از این گر آسمان به

بود شعر رفیق از غیر بهتر

ولیکن گفتهٔ حافظ از آن به

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
باباطاهر

غم عشقت ز گنج رایگان به

وصال تو ز عمر جاودان به

کفی از خاک کویت در حقیقت

خدا دونه که از ملک جهان به

حافظ

وصال او ز عمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

به شمشیرم زد و با کس نگفتم

که راز دوست از دشمن نهان به

به داغ بندگی مردن بر این در

[...]

نظام قاری

وصال او زعمر جاودان به

خداوندا مرا آن ده که آن به

خزو دیبا زباغ و بوستان به

نخ و کمخا زراغ و گلستان به

بر آن سنجاب صوف سبز صدبار

[...]

سلیمی جرونی

که هر چیزی که هست اندر جهان به

بود کم گفتنش بسیار از آن به

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه