ای می فروش آزادیم زین سبحهٔ صددانه ده
این سبحهٔ صددانه را بستان و یک پیمانه ده
از حرف غیری در گرو تا کی حدیث من شنو
از ره به آن افسون مرو گوشی به این افسانه ده
از آشنائی بی سبب کردی چو دوری روز و شب
بنشین کنون داد طرب با مردم بیگانه ده
با این خط و خال ای پسر مرغ دل اهل نظر
خواهی شکار خود اگر زین دام نه زان دانه ده
خواهی رفیق ناتوان پیرانه سر گردد جوان
از باده ی چون ارغوان پی در پیش پیمانه ده
مه من در سفر وز هجر آن ماه سفر رفته
بسر رفته مرا عمر آه از عمر بسر رفته
مه من بیخبر سوی سفر رفت وز همراهان
نمی آرد کسی سویم خبر زان بی خبر رفته
از آن وادی نمانده پای رفتن شهسواران را
رود چون بیدلی از گریه تا گل در کمر رفته
کیم من دور از درگاه او بر درگه شاهی
گدائی با لب خشک آمده با چشم تر رفته
مشو مغرور عشق بوالهوس کش زود می بینی
هوس از دل جدا گشته هوا از سر بدر رفته
رفیق بینوا در جست و جویت گشت می دانی
غریبی کو به کو گشته گدایی در به در رفته
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به زیبایی و دلربایی محبوبش اشاره میکند و از حسرت و اشتیاقش به او میگوید. او با مقایسه محبوب با گل و لاله، تأکید میکند که هیچیک از گلها به زیبایی و عطر محبوبش نمیرسند. شاعر ابراز میکند که زندگیاش بدون محبوبش بیمعناست و همواره در فراق او ناله میکند. او به عشق و وابستگی شدیدش به محبوب اشاره دارد و خود را به گونهای به پای او میاندازد که هیچ چیز دیگر برایش اهمیت ندارد. در نهایت، شاعر خواستهاش از عشق را با اشاره به جاذبه و زیبایی محبوب بیان میکند.
هوش مصنوعی: ای فروشندهی می، ما از این تسبیح صد دانهای آزادیم. این تسبیح را بگیر و یک پیمانهی می به ما بده.
هوش مصنوعی: هرگز به حرف دیگران گوش نده و زندگیت را تحت تأثیر آنها قرار نده. به جای آن، به داستان من توجه کن و از راهی که به زندگیات معنا میبخشد، دور نشو.
هوش مصنوعی: تو به خاطر بیدلی و بدون دلیل آشنا شدی، حالا که دلها دور شدهاند، شب و روز را با غم سپری کن و حالا با آدمهای بیگانه به شادی بپرداز.
هوش مصنوعی: با این زیبایی و ویژگیهای ظاهری، اگر میخواهی دل اهل خرد را تسخیر کنی، باید بدان توجه کنی که راه شکار دل خود را از این دام پیدا کنی نه از آن دانه.
هوش مصنوعی: اگر میخواهی دوستی ناتوان و پیر به جوانی شاداب تبدیل شود، باید به او جامی بدهی که رنگش مانند ارغوان باشد.
هوش مصنوعی: عزیز من، سفر کرده و دور از من است. این دوری و جدایی باعث شده که عمرم به سرعت سپری شود و حسرت عمیقی به دل دارم.
هوش مصنوعی: ماه من بیخبر از من به سفر رفته و هیچیک از همراهان نمیآورند خبری از او برایم، آن کسی که بیخبر رفته است.
هوش مصنوعی: در آن منطقه، دیگر نشانی از شجاعت و اراده رزمندگان باقی نمانده است. به گونهای که احساس ناامیدی و غم مانند رودی از دل آنها جاری شده و تا جایی پیش رفته که حتی گلها را نیز در آغوش گرفتهاند.
هوش مصنوعی: من کیستم که دور از درگاه او ایستادهام، گدایی که با لبهای خشک به دربار پادشاه آمده و با چشمانی پر از اشک رفته است.
هوش مصنوعی: به خودت مغروری نکن به خاطر عشقهای زودگذر؛ به زودی میبینی که خواستهها از دلت پاک شده و اشتیاقها از ذهنت رفته است.
هوش مصنوعی: دوستی بیچاره در جستوجوی تو دور و بر گشته است. میدانی که این غریب، از کوچهای به کوچه دیگر میرود و از در خانهای به در خانه دیگر begging میکند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
سوی تو دیدم ریختی خون دلم را بی گنه
از چشم خود می بینم این ای روی چشم من سیه
در کشتن بیچارگان تعجیل کم فرمای زانک
گر هست جانی در تنم بهر تو می دارم نگه
زینسان مکش از دست من پیش زنخدان زلف را
[...]
جامی لبا لب بایدت لب بر لب ساقی بده
زان بادهٔ باقی بکش وین باقی جان را بده
ای ساقی مه روی من بهر حیات نوی من
هم برقع از رخ برفکن هم از جبین بگشا گره
گویند در جنت بود از بهر زاهد میوهها
[...]
بر بیضهٔ دل باش هان مانند مرغی دیده بان
کز بیضهٔ دل زایدت مستی ذوق و قهقهه
صد آسمان کیوان نحس از برج اقبالم سیه
سر زد که زان حالم تبه
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.