گنجور

 
نورعلیشاه

ای روی نکرده هیچ سویم

سوی تو بود مدام رویم

هر غم ز شکنج طره تو

چوگان دگر زند بگویم

دستی بدل شکسته ام نه

برسنگ چرا زنی سبویم

آبم چه نمیزنی برآتش

آتش مزن از شرار خویم

جز خاک در تو منبعش نیست

این آب که میرود بجویم

سری که مرا ز تست در دل

گر سر برود بکس نگویم

در دیرو حرم چو نور تا چند

باشد ز پی تو جستجویم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
انوری

درمان دل خود از که جویم

افسانهٔ خویش با که گویم

تخمی که نروید آن چه کارم

چیزی که نیابم آن چه جویم

آورد فراق زردرویی

[...]

سعدی

گر نیست جمال و رنگ و بویم

آخر نه گیاهِ باغِ اویم؟

حکیم نزاری

ای خاک درِ تو آب رویم

بر باد مده چو خاکِ کویم

بی‌چاره بمانده‌ام کزین پس

ره نیست به عقل چاره جویم

در کوره‌ی آتشِ فراقت

[...]

امیرخسرو دهلوی

ای گریه، ترا چه شکر گویم؟

کز تست هزار آبرویم

آید همه، بوی آتش دل

هر بار که از جگر ببویم

بیگانه و آشنا به یک بار

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از امیرخسرو دهلوی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه