ای آنکه ترا بمن نظر نیست
منظور بجز توام نظر نیست
تا نور تو بر قمر نتابد
این تابش نور در قمر نیست
این چاشنئی که در لب تست
کمتر ز حلاوت شکر نیست
ریگش بدهن کسی که گوید
دندان تو خوشتر از گهر نیست
از حال دلم خبر چه پرسی
دل پیش تو و ترا خبر نیست
مرغیست دلم که بر تن او
جز تیر غم تو بال و پر نیست
نخلیست محبتت که از وی
جز محنت و غم مرا ثمر نیست
بر پای تو تا نهاده ام سر
هرگز خبرم ز پا و سر نیست
بی بر تو آفتاب رویت
چون نور شب مرا سحر نیست
ما را که بجز تو در نظر نیست
بیروی تو نور در بصر نیست
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره عشق و احساساتی عمیق است که فرد به محبوبش دارد. شاعر به عشق خود و غمهای ناشی از دوری از محبوب اشاره میکند. او میگوید که هیچ چیز غیر از محبوبش برایش مهم نیست و حتی در تاریکی، نور اوست که به زندگیاش معنا میبخشد. عشقش همانند شکر شیرین است و محبتش فقط درد و غم را به همراه دارد. به طور کلی، شاعر در این شعر از عواطف عمیق و وابستگی غیرقابل انکار به محبوبش سخن میگوید.
هوش مصنوعی: ای آنکه چشم من به تو نمیافتد، هیچ هدفی جز تو برای نگریستن ندارم.
هوش مصنوعی: تا زمانی که نور تو به ماه نتابد، این نور در ماه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: این مزهای که بر لبانی تو وجود دارد، به اندازهی شیرینی شکر لذتبخش و دلچسب است.
هوش مصنوعی: هر کس بگوید که دندان تو از جواهر زیباتر است، او را به خاک و ریگ بسپارید.
هوش مصنوعی: از حال دلم چه میپرسی که دل من پیش توست و تو از آن بیخبری.
هوش مصنوعی: دلم مانند پرندهای است که تنها تیر غم عشق تو بر تنش باقی مانده و هیچ چیز دیگری ندارد.
هوش مصنوعی: محبت تو مانند درخت نخل نیست که از آن میوهای جز اندوه و غم به من نرسد.
هوش مصنوعی: من تمام دلم را برای تو گذاشتهام و سرم را به پای تو نهادهام، اما هیچ احساسی از وضعیت خودم ندارم، نه از پازدن و نه از سرم.
هوش مصنوعی: بدون تو، نور چهرهات برای من مثل نور شب است و در این تاریکی، مرا هیچ طلوعی نیست.
هوش مصنوعی: ما تنها تو را در نظر داریم و جز تو چیزی نمیبینیم؛ در واقع، بدون وجود تو، نور و روشنی برای چشمهایمان وجود ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معشوقه از آن ظریفتر نیست
زان عشوهفروش و عشوهخر نیست
شهریست پر از شگرف لیکن
زو هیچ بتی شگرفتر نیست
مریمکدهها بسیست لیکن
[...]
از نیک و بد خودش خبر نیست
جز بر ره لیلیاش گذر نیست
دل خون شد و از توام خبر نیست
هر روز مرا دلی دگر نیست
گفتم که دلم به غمزه بردی
گفتا که مرا ازین خبر نیست
زر میخواهی که دل دهی باز
[...]
گر صبر دل از تو هست و گر نیست
هم صبر که چاره دگر نیست
ای خواجه به کوی دلستانان
زنهار مرو که ره به در نیست
دانند جهانیان که در عشق
[...]
ما را ز تو یک نفس به سر نیست
الا در تو دری دگر نیست
از منزل تو گذر ندارم
گر هست برون شوی وگر نیست
از تو چه نشان دهد به وجهی
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.