|
غیرفعال و فعال کردن دوبارهٔ حالت چسبانی نوار ابزار به بالای صفحات
|
|
راهنمای نوار ابزار
|
|
پیشخان کاربر
|
|
اشعار و ابیات نشانشدهٔ کاربر
|
|
اعلانهای کاربر
|
|
ادامهٔ مطالعه (تاریخچه)
|
|
خروج از حساب کاربری گنجور
|
|
لغزش به پایین صفحه
|
|
لغزش به بالای صفحه
|
|
لغزش به بخش اطلاعات شعر
|
|
فعال یا غیرفعال کردن لغزش خودکار به خط مرتبط با محل فعلی خوانش
|
|
فعال یا غیرفعال کردن شمارهگذاری خطوط
|
|
کپی نشانی شعر جاری در گنجور
|
|
کپی متن شعر جاری در گنجور
|
|
همرسانی متن شعر جاری در گنجور
|
|
نشان کردن شعر جاری
|
|
ویرایش شعر جاری
|
|
ویرایش خلاصه یا برگردان نثر سادهٔ ابیات شعر جاری
|
|
شعر یا بخش قبلی
|
|
شعر یا بخش بعدی
|
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر به خوبی و پاکی اشاره میکند و میگوید که تو در میان خوبان تنها به جسم آنها توجه نکن و نگذار که از سادگی آنها غافل شوی. او همچنین به چالشهای زندگی و فتنههای قلبی اشاره میکند و از اهمیت روح و جان فراتر از جسم قوت مییابد. در نهایت به پیری و گذر زمان اشاره میکند و از دوستداشتنهای واقعی در برابر دشمنیهای پنهانی صحبت میکند. این شعر به تفکر درباره عمق روابط انسانی و ارزش وجود روحانی تأکید دارد.
هوش مصنوعی: در میان خوبان، تو در خوبی نمیمانی، زیرا که خوبان همگی جسمانی هستند و تو روح و جان هستی.
هوش مصنوعی: وقتی که از بالای مشکلات و چالشها بلند شوی، نشانههای زیادی از فتنه و آشوب در دلها وجود خواهد داشت.
هوش مصنوعی: اگر لبان جان پرورت را دیدی و از آن آب زندگی ننوشیدی، خود را از دستیابی به حیات جاودانی محروم کردهای.
هوش مصنوعی: به خاطر پیریام، در نهایت به بخششی نیاز دارم که جوانیام را صرف تو کردم.
هوش مصنوعی: وقتی دشمنیهای دل تو را میداند، نور دوستیهایی را که در زمانهای مختلف داشتهای نیز میشناسد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
ای عورت کفر و عیب نادانی
پوشیده به جامهٔ مسلمانی
ترسم که نه مردمی به جان هر چند
از شخص همی به مردمان مانی
چندین مفشان ردا، چرا جان را
[...]
ای شیر دل ای زریر شیبانی
ای قوت بازوی مسلمانی
ای رای تو چشم عقل بیداران
ای خشم تو تیغ تیز سلطانی
با عدل تو ظلم عدل نوشروان
[...]
شیطان سنان آب دارت را
ناداده شهاب کوب شیطانی
باران کمان کامگارت را
نادوخته روزگار بارانی
آن زلف نگر بدان پریشانی
وان روی نگر بدان درخشانی
زلفی که چو گرد گل برافشاند
تو دست زجان و دل برافشانی
روئی که کراکند که از دورش
[...]
جمعی که تو در میان ایشانی
زآن جمع به در بود پریشانی
ای ذات شریف و شخص روحانی
آرام دلی و مرهم جانی
خرم تن آن که با تو پیوندد
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.