گنجور

 
نورعلیشاه

کهن پیرا چو عهد نوجوانی

گذشت و رفت از کف زندگانی

بود بیهوده همچون کودکان دل

نهادن بر بقای عمر فانی

مجو جاوید در دنیا نشیمن

که دنیا نیست جای جاودانی

زپنجه سال سامانی سرانجام

نشد این پنجروزه کی توانی

بکشت آخرت تخمی بدنیا

بیفشاندی ندانم کی توانی

زمانی تا زکار عمرباقیست

مشوغافل ز کار خود زمانی

چو نور آرامت از دل برنخیزد

اگر دردل دلارامی نشانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
دقیقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی

ولیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی

کسایی

به جام اندر تو پنداری روان است

و لیکن گر روان دانی روانی

به ماهی ماند ، آبستن به مریخ

بزاید ، چون فراز لب رسانی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از کسایی
عنصری

شکفته شد گل از باد خزانی

تو در باد خزانی بی زیانی

همه شمشاد و نرگس گشتی ای دل

چه چیزی مردمی یا بوستانی

ز بوی موی پیچان سنبلی تو

[...]

ابوالفضل بیهقی

دریغا میر بونصرا دریغا

که بس شادی ندیدی از جوانی‌

و لیکن راد مردان جهاندار

چو گل باشند کوته زندگانی‌

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه