گنجور

 
نورعلیشاه

ساقی ز روی دختر رز پرده باز کرد

آهنگ عیش با صنم پرده باز کرد

مینای حسن پر بودش از شراب ناز

چندان که می به ساغر اهل نیاز کرد

مطرب به دل‌نوازی عشاق بی‌نوا

هر دم نوای دلکشی از پرده ساز کرد

صوفی که نقص باده همی گفت بر دوام

گردن به سوی جام چه مینا دراز کرد

راز نهانیش نکند چرخ برملا

هر کس که پرده‌داری ارباب راز کرد

سلطان غزنوی که هزاران غلام داشت

عشقش به روی هندوی خال ایاز کرد

جان‌های پاک خاک شدش در ره نیاز

هرسو که سرو ناز من آغاز ناز کرد

آمد شبی به کلبهٔ احزان ما شهی

ما را ز یمن مقدم خود سرفراز کرد

نور علی که مهر سپهر حقیقت است

مستغنی‌ام ز پرتو شمع مجاز کرد

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
کسایی

آن کس که بر امیر در مرگ باز کرد

بر خویشتن نگر نتواند فراز کرد

امیر معزی

آن بت که بر دلم در شادی فرازکرد

یک باره بر دلم دری ز مهر باز کرد

زلف جو سام بر دل مسکین من فکند

تا بر دلم جهان در خورشید باز کرد

بی‌خواب کرد چشم دلم در فراق خویش

[...]

فلکی شروانی

تا بر دل من آن بت طناز ناز کرد

صد در ز ناز بر دل من باز باز کرد

عطار

تا دوست بر دلم در عالم فراز کرد

دل را به عشق خویش ز جان بی نیاز کرد

دل از شراب عشق چو بر خویشتن فتاد

از جان بشست دست و به جانان دراز کرد

فریاد برکشید چو مست از شراب عشق

[...]

اوحدی

ترکم به خنده چون دهن تنگ باز کرد

دل را لبش ز تنگ شکر بی‌نیاز کرد

کافر، که رخ ز قبله بپیچیده بود و سر

چون قامتش بدید به رغبت نماز کرد

ای دلبری که عارض چون آفتاب تو

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه