آمد آن فصل که در وی همه جز مل نخورند
و آمد آن روز که مرغان همه جز گل نچرند
دلبران بوسه به عشاق دراین فصل دهند
بیدلان پرده اندیشه در این فصل درند
گل و لاله چو رخ و عراض معشوق شدند
عاشقان سوی گل و لاله از آن می نگرند
عجب این است که بی می نتوانند شکفت
اندر این فصل کسانی که ز می برحذرند
باغها معدن یاقوت و زمرد شده اند
شاخها رسته مرجان و طویله گهرند
سبب خنده ندانم مگر از شادی جان
لاله و گل ز چه خندند مگر جانورند
خبر آرد همی از زلف بتان باد سحر
عاشقان از پی این فتنه باد سحرند
باغ بتخانه شد از حسن و دارو لاله و گل
راست گویی صنم چین و بت کاشغرند
تا شگفته است گل و لاله و نسرین و سمن
لعل و بیجاده و مرجان و گهر بی خطرند
چون همه باغ بنفشه است و همه ره نرگس
زیر پی چشم و خط یار همی چون سپرند
اندر این فصل خوش آید می آسوده لعل
وین ندانند کسانی که ز می بی خبرند
می به گل ماند و گل نیز به می ماند راست
هر دو گویی به گهر ساخته از یکدگرند
وقت گل بی می و بی گل نبوم من که مرا
هر دوان از لب و از چهره دلبر اثرند
من ندانم که در این فصل منم عاشقتر
یا در این فصل بتان خوبتر و طرفه ترند
همه بردند ز من صبر و دل و سنگ و خرد
صنمانی که همه سنگدل و سیم برند
عاشق زر و عقیقم رهی و بنده سیم
که عقیقین لب و سیمین تن و زرین کمرند
همه شب تا به سحر دیده من در قمرست
وین از آن است که ایشان به دو رخ چون قمرند
شکر و گل بر من دوستر است از دل و جان
از پی آنکه به رخ چون گل و همچون شکرند
پرده من ز غم عشق بدرند همی
رسم ایشان همه این است و بدین پرده درند
داد خواهم ز خداوند ز بیداد یشان
که همه شوخ و ستمکاره و بیدادگرند
مجد دین صدر اجل عمده اسلام علی
که بر اعدادش همه خلق جهان کینه ورند
آن خداوند هنرمند که پیش دو کفش
هفت دریا به گه جود کم از یک شمرند
رسم نیک و هنرش باز توانند شمرد
آن کسانی که همی قطره باران شمرند
ای خداوندی کز بخشش پیوسته تو
زایران سوی تو پیوسته نفر در نفرند
هفت اقلیم جهان فضل تو را متفق اند
هفت گردون به بر همت تو مختصرند
پیش فضل تو همه با سخنان بی سخنند
نزد عقل تو همه با بصران بی بصرند
زیر جود تو و شکر تو و احسان تواند
آن بزرگان که زافلاک به همت زبرند
هر که منظور جهانند در اقطار زمین
چون به صدر تو درآیند همه اهل نظرند
فعل و رسم تو ز میراث حسین و حسنند
علم و عدل تو ز آثار علی و عمرند
آن بزرگان که بزرگی به هنر یافته اند
چون هنرهای تو را برشمرم بی هنرند
همگان یاد تو گیرند و ثنای تو کنند
راست گویند تو از نفعی و خلق از ضررند
با تو از گوهر عالی و نسب دم نزنند
آن کسانی که نکو نسبت و عالی گهرند
گر ز خاک و حجر آمد نسب زر و گهر
زر و گوهر تویی و غیر تو خاک و حجرند
بر ندارند سر از خط مراد تو همی
هفت سیاره که بر گنبد گردنده برند
لاجرم حاسد و بدخواه تو از درد و عذاب
همه در خانه چنانند که اندر سقرند
خدمت توست مراد سفر هر سفری
پس چرا نام تو و ذکر تو اندر سفرند
نامه نیک و بد ما ز قضا و قدر است
بدسگالان تو مقهور قضا و قدرند
تا جگر معدن خون باشد و دل موضع هوش
همه اعدای تو رنجه دل و خسته جگرند
بر همه کام دل خویش ظفر باد تو را
دولت و نام تو خود، پیش رو هر ظفرند
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن اشاره به زیباییهای فصل بهار و عشق دارد. شاعر به وصف گلها، لالهها و باغها پرداخته و آنها را به زیبایی معشوق تشبیه کرده است. در این فصل، عاشقان با شادی و عشق خود مشغولند و دلشکستگان در غم هستند. شاعر همچنین از می و لذتهای آن سخن میگوید و به این نکته اشاره میکند که کسانی که از می و شادی فاصله میگیرند، نمیتوانند از زیباییهای این فصل بهرهمند شوند. او راز زیبایی و خوشی را در ارتباط با عشق و نعمت الهی میبیند و به ستایش خداوند میپردازد که سرشار از بخشش و استعداد است. به طور کلی، شعر ترکیبی از عشق، زیبایی طبیعت و ستایش الهی است.
هوش مصنوعی: فصل عشق و لطافت فرا رسیده است، زمانی که تنها تماشای زیباییها کافی است و دیگر کسی طعمی جز لذت و زیبایی نمیچشد. روزی آمده که پرندگان فقط گلها را میچينند و از دیگر چیزها بینیاز شدهاند.
هوش مصنوعی: عاشقان در این فصل از معشوقان بوسه میگیرند، در حالی که افرادی که بیخبر از عشق هستند، در این زمان دچار افکار و نگرانیها میشوند.
هوش مصنوعی: وقتی گل و لاله مانند چهره و زیبایی محبوب شدند، عاشقان به سوی گل و لاله مینگرند و به تماشای آنها میپردازند.
هوش مصنوعی: عجیب این است که افرادی که از نوشیدن می پرهیز هستند، نمیتوانند در این فصل به شکوفایی و سرزندگی برسند.
هوش مصنوعی: باغها همچون معادن قیمتی شدهاند و درختان مانند شاخههای مرجان رشد کردهاند و دامها نیز مانند جواهرات به نظر میرسند.
هوش مصنوعی: نمیدانم چه چیزی باعث خنده شده است، مگر این که شادی و خوشحالی از زندگی لاله و گل باعث آن باشد. همچنین نمیدانم چرا این موجودات (گل و لاله) میخندند، مگر اینکه خودشان زنده و شاداب باشند.
هوش مصنوعی: نسیم صبحگاهی از زلفهای معشوق خبر میآورد و عاشقان نیز به دنبال این شور و هیجان از آن نسیم پیروی میکنند.
هوش مصنوعی: باغ پر از زیبایی است و با شکوفهها و گلها زینت یافته است. در اینجا، معشوقهای زیبا و جذاب وجود دارد که به مانند صنمهای چینی و بتهای کاشغر، دلربا و دلنشین است.
هوش مصنوعی: وقتی گلها و لالهها و گلهای دیگر در حال شکفتن هستند، گویی زیبایی و ارزشهای باارزش نیز در امنیت و بیخطرند.
هوش مصنوعی: زیباییهای طبیعت به قدری فراوان و دلفریب است که مانند باغی پر از بنفشه و نرگس به نظر میرسد. چشمان یار و خطوط چهرهاش به قدری جذاب و نافذ است که همچون سپری در برابر همه زیباییها قرار میگیرد.
هوش مصنوعی: در این فصل زیبا، نوشیدن می و لعل خوشایند است و کسانی که از می بیخبرند، این زیبایی و لذت را درک نمیکنند.
هوش مصنوعی: عطر می و لطافت گل هر دو به یکدیگر شبیهاند و گویی از یک ماده ساخته شدهاند. هر یک ویژگیهایی از دیگری را در خود دارد و این پیوند عمیق آنها را به هم وابسته میکند.
هوش مصنوعی: زمانی که گل وجود ندارد و شرابی هم نیست، من چه اصلی دارم؟ چون هر دو، هم لب و هم چهره معشوق، بر من تاثیرگذارند.
هوش مصنوعی: نمیدانم در این فصل کدام یک از ما بیشتر عاشق است، آیا من بیشتر عاشق شدهام یا این معشوقان در این فصل زیباتر و جذابتر شدهاند.
هوش مصنوعی: همه چیزهای ارزشمندم را از من گرفتند، از جمله صبر، دل، سنگینخویی و خرد. تنها کسانی که خودشان بیاحساس و سردند، از من چیزی ندارند.
هوش مصنوعی: عاشقانی که به جواهرات و زیورآلات علاقمندند، خود را به زیباییهای ظاهری محدود کردهاند و به دنبال زرق و برق هستند. آنها به زیبایی و جواهرات عشق میورزند، در حالی که باید بیشتر به درون و ارزشهای واقعی توجه کنند.
هوش مصنوعی: من تمام شب تا صبح را به خاطر زیبایی چهرهات بیدار میمانم و این به خاطر آن است که چهره آنها مانند ماه درخشان است.
هوش مصنوعی: شکر و گل برای من محبوبتر از دل و جان هستند، زیرا آنها به خوشگلی و شیرینی چهرهٔ تو هستند.
هوش مصنوعی: درد و غم عشق باعث شده که پرده خاطرات و رازهای من پاره شود. اینها همین گونهاند و به همین شیوه به درون من نفوذ میکنند.
هوش مصنوعی: من از خداوند طلب کمک میکنم تا از ظلم و ستم آنها که همگی فریبکار و ظالم هستند، نجات یابم.
هوش مصنوعی: علی، بزرگترین شخصیتی که دین و شرافت اسلام را نمایندگی میکند، باعث دشمنی و کینه ورزی بسیاری از مردم جهان شده است.
هوش مصنوعی: آن خداوند هنرمند که به خاطر دو کفش، هفت دریا را خلق کرده، از نظر بخشندگی کمتر از یک شمر نیست.
هوش مصنوعی: افرادی که به خوبی صفات نیک و هنرهای خوب را درک میکنند، میتوانند کسانی را که حتی قطرهای باران را هم میشمارند، بشناسند.
هوش مصنوعی: ای خداوندی که به خاطر بخشش بیپایانت، زائران همواره در حال حرکت به سمت تو هستند و هر یک پس از دیگری میآیند.
هوش مصنوعی: تمام سرزمینهای دنیا و آسمانها به خوبی و فضل تو اذعان دارند و به خاطر اراده و تلاش تو، همه چیز در یک جمعبندی خلاصه شده است.
هوش مصنوعی: در حضور دانش و فضیلت تو، همه انسانها با کلامی ناپخته و بیمعنا به نظر میرسند و در برابر عقل و درک تو، همه مانند افرادی هستند که چشم باز دارند اما نمیتوانند ببیند.
هوش مصنوعی: زیر سایه و نعمت و لطف تو، بزرگان و بزرگمردانی قرار دارند که با پشتکار و تلاش خود از آسمانها به سمت بالاترین مقامها راه یافتهاند.
هوش مصنوعی: هر کسی که در جستجوی هدف و مقصود در دنیا باشد، وقتی به مقام و جایگاه تو برسد، همه آنها از اهل دانش و بصیرت خواهند بود.
هوش مصنوعی: عمل و رفتار تو نشانههایی از ویژگیهای حسین و حسن هستند و دانش و عدالت تو به آثار علی و عمر برمیگردد.
هوش مصنوعی: افرادی که به واسطه هنر خود به مقام و بزرگی رسیدهاند، اگر بخواهم هنرهای تو را بیان کنم، در واقع هیچ هنر و قابلیتی ندارند.
هوش مصنوعی: همه به یاد تو هستند و تو را ستایش میکنند، آنچه میگویند حقیقت دارد؛ زیرا تو از چیزی سود میبری و مردم از زیان چیزی رنج میبرند.
هوش مصنوعی: افرادی که خود از نظر نسب و شخصیت در جایگاه بالا و خوبی قرار دارند، همیشه با تو و مقام تو سخن نمیگویند.
هوش مصنوعی: تو از خاک و سنگ نيامدهای، بلکه خالص و ارزشمندی چون طلا و گوهر هستی. تنها تو هستی که ارزش و مقام داری و دیگران در مقایسه با تو بیارزش و بیپایهاند.
هوش مصنوعی: هفت سیاره که در آسمان میچرخند، هیچگاه از هدف و مقصود تو سر باز نمیزنند.
هوش مصنوعی: بدخواهان و حسادتورزان تو از عذاب و زجر، در خانه به شکلی هستند که گویا در جهنم به سر میبرند.
هوش مصنوعی: هر سفری هدفش رسیدن به توست، پس چرا در این سفرها تنها نام و یاد تو را به خاطر میآوریم؟
هوش مصنوعی: نامه ما، چه خوب و چه بد، ناشی از سرنوشت و تقدیر است. کسانی که بدخواه ما هستند، تحت تاثیر قضا و تقدیر قرار دارند.
هوش مصنوعی: تا زمانی که دل و جان من در عذاب باشد و احساسم در رنج، همه دشمنان تو نیز دلشان رنجور و خسته خواهند بود.
هوش مصنوعی: برای تو آرزوی پیروزی و کامیابی دارم و امیدوارم نام و دولت تو همیشه در جلو باشد و برتری تو بر دیگران نمایان شود.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این رقیبان که بر این گنبد پیروزه درند
گرچه زیرند گهی جمله، همیشه زبرند
گر رقیبان به بصر تیز بوند از بر ما
این رقیبان سماوی همه یکسر بصرند
نامشان زی تو ستاره است ولیکن سوی من
[...]
بچگان ما مانندهٔ شمس و قمرند
زانکه همصورت و همسیرت هر دو پدرند
تابناکند ازیرا که دو علوی گهرند
بچگان آن بنسبتر که ازین باب گرند
ساقیا باده بده تا طرب از سر گیرند
پیش کاین تاج مه از تارک شب برگیرند
شاهدان شمع ز کاشانه برون اندازند
قدسیان مشعله هفت فلک درگیرند
نیکوان پرده بر انداخته در رقص آیند
[...]
دنیی آن قدر ندارد که بر او رشک برند
یا وجود و عدمش را غم بیهوده خورند
نظر آنان که نکردند در این مشتی خاک
الحق انصاف توان داد که صاحبنظرند
عارفان هر چه ثباتی و بقایی نکند
[...]
جاهل از بهر که و هیزم و بهر علفست
نه بدان پایه که بر صدر بزرگیش برند
عالم ار لنگ و کر و کور بود محترم است
جاهلانرا چو فرو مرد جوارح بمرند
پای گاو است نگهبان سر گاو به کار
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.