با ما سخن ز نیک و بد کار میکنی
ما را گمان مردم هشیار میکنی
من با تو قالب تهیم سوی من ببین
از شرم اگر تو روی به دیوار میکنی
تنها نه دل ز من به نگاهی گرفتهای
در شهر ازین معامله بسیار میکنی
من از فریب دانه نیفتادهام به دام
تو سنگ میزنی و گرفتار میکنی
شاید پسندت افتد با دوستان وفا
گاهی نکردهای تو و انکار میکنی
تو آب جویباری و ما عکس شاخسار
ما ایستادهایم و تو رفتار میکنی
ما همچو عکس توتی لببسته از بیان
تو در قفای آینه گفتار میکنی
تا کی ز عشق روی نکویان سخن نشاط
ما را به درد خویش گرفتار میکنی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر با مخاطب خود درباره عشق و فریب صحبت میکند. او از نیک و بد کارها سخن میگوید و احساس میکند که دیگران او را هشیار میبینند. شاعر از شرم معشوق میگوید که برایش به دیوار مینگرد، و میفهمد که تنها دل او در خطر نیست، بلکه در جامعه نیز اینگونه است. او به فریبها و دامهای عشقی اشاره میکند و میگوید که معشوق، در حالی که به دیگران وفا نمیکند، او را گرفتار میکند. شاعر احساس میکند که در حالتی ایستاده و بیصداست، در حالی که معشوق به زیبایی و سخن گفتن ادامه میدهد. در نهایت، او میپرسد که تا کی باید به عشق و زیبایی بپردازد در حالی که خود در درد گرفتار است.
هوش مصنوعی: تو با ما درباره خوبیها و بدیها صحبت میکنی، اما ما را طوری میپنداری که مردم باهوش دربارهمان فکر میکنند.
هوش مصنوعی: من و تو در یک شکل و قالب قرار داریم، حالا به من نگاه کن و ببین که چطور به خاطر شرم و خجالت اگر تو رویت را به دیوار میکنی، من هم تحت تأثیر قرار میگیرم.
هوش مصنوعی: فقط دل من نیست که با یک نگاه تو گرفتار شده، در این شهر خیلیها از این نوع معامله و سحر وجود دارند.
هوش مصنوعی: من فریب نمیخورم و به دام تو نمیافتم، اما تو با نیرنگهایت سعی میکنی مرا به بند بکشی.
هوش مصنوعی: شاید تو هم مثل دوستانت گاهی بدعهدی کردهای و این را انکار میکنی.
هوش مصنوعی: تو مانند آب جویباری هستی و ما همچون سایههایی از درختان در کنار تو ایستادهایم و تو در حال حرکت و تغییر هستی.
هوش مصنوعی: ما مانند عکسی از تو، ساکت و بدون کلام، در پشت آینهای که سخن میگوید، احساسات و افکار تو را منتقل میکنیم.
هوش مصنوعی: چقدر باید از عشق زیباییها صحبت کنیم، در حالی که این کار فقط باعث درد و رنج ما میشود؟
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
جانا،دلم به عشق گرفتار میکنی
جان مرا نشانهٔ تیمار میکنی
بس اندکست میل تو سوی وفا و لیک
اندر جفا تکلیف بسیار میکنی
با من همیشه چرخ ستمگار بد کند
[...]
سرو ایستاده به چو تو رفتار میکنی
طوطی خموش به چو تو گفتار میکنی
کس دل به اختیار به مهرت نمیدهد
دامی نهادهای که گرفتار میکنی
تو خود چه فتنهای که به چشمان ترک مست
[...]
میآیی و دمی دو سه در کار میکنی
ما را به دام خویشتن گرفتار میکنی
دین میخری به عشوه و دل میبری ز دست
آری تو زین معامله بسیار میکنی
هر دم هزار بی سر و پا را چو زلف خویش
[...]
بر گل به پای سرو چو رفتار میکنی
از لطف پای نازکت افگار میکنی
اگر حال دل ز غمزه بپرسی چه گویمت
خوش میکنی که پرسش بیمار میکنی
پندی بده به زلف که خونهای بیدلان
[...]
دایم ستیزه با دلافگار میکنی
با لشکر شکسته چه پیکار میکنی؟
ای وای اگر به گریه خونین برون دهم
خونی که در دلم تو ستمکار میکنی
با این حلاوتی که دل عالم از تو سوخت
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.