روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
خبرت باد که عمریست زما بی خبری
بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا
بتحسر بگذاری بتکبر گذری
گر تو بر من بسر زلف پریشان نازی
من هم آشفته دلی دارم و شوریده سری
شمع آرند بمجلس که ببینند بجمع
تو بهر جمع در آیی ننماید دگری
نه همین بی خبر از خویش نشستست نشاط
خبرش نیست که از خویش ندارد خبری
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به حسرت و longing اشاره دارد. شاعر از فردی که محبوب اوست، میخواهد که نگاهی به او بیندازد و از غفلتش خبر بدهد. شاعر بیان میکند که مدت زیادی است از محبوبش بیخبراست و در انتظار او نشسته. او در عین حال به وضعیت آشفته خود اشاره دارد و میگوید که اگر محبوبش زیبا و دلربا است، او هم دلی پریشان و شوریده دارد. در آخر، شاعر به بی خبری خود و دیگران از احوال یکدیگر اشاره میکند و نشان میدهد که حتی در جمع، ممکن است فردی از خود بیخبر باشد.
هوش مصنوعی: روزها به سرعت گذشتند و تو هیچ توجهی به ما نکردی. امیدوارم خبرت خوب باشد، چرا که سالهاست از تو بیخبر هستیم.
هوش مصنوعی: تا کی باید در مسیر تو منتظر بمانم، در حالی که تو با تکبر از کنارم عبور میکنی و تنها دلسوزی مرا به یاد میآوری؟
هوش مصنوعی: اگر تو با موهای پریشان خود جذبهای داشته باشی، من هم دل آشفتهای دارم و دیوانهوار عاشق تو هستم.
هوش مصنوعی: در مجلس شمعهایی میآورند تا تو را ببینند، اما تو برای جمع بودن به اینجا میآیی و دیگران را نمیبینی.
هوش مصنوعی: این شخص که بدون آگاهی از خود سرگرم است، از حالت خوشحالیاش بیخبر است، زیرا از وضعیت خود هیچ اطلاعی ندارد.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دل من خواهی و اندوه دل من نبری
اینْت بیرحمی و بیمهری و بیدادگری
تو بر آنی که دل من ببری دل ندهی
من بدین پرده نیم، گر تو بدین پرده دری
غم تو چند خورم و انده تو چند برم
[...]
چون به هم کردی بسیار بنفشهٔ طبری
باز برگرد به بستان در چون کبک دری
تا کجا بیش بود نرگس خوشبوی طری
که به چشم تو چنان آید، چون درنگری
آلت کشتن داری صنما غمزه و کارد
زین دو ناکشته ز دستت نرهد جانوری
تو مرا جانی و چون با تو بوم جانوری
زنده گردم که ز دیدار تو یابم نظری
می بترسم که مرا روزی بکشی تو از آنک
[...]
گشت تابنده ز گردون معالی قَمَری
گشت تابنده ز دریای معانی گهری
سال تو فرخ و فرخنده شد از شادی آنک
ملکالعرش عطا داد ملک را پسری
ملک باغ است و در آن باغ ملک سنجر هست
[...]
شیفته کرد مرا هندوکی همچو پری
آنچنان کز دل عقل شدم جمله بری
خوشدلی شوخی چون شاخک نرگس در باغ
از در آنکه شب و روز درو در نگری
گرمی و تری در طبع هلاک شکرست
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.