گنجور

 
نشاط اصفهانی

من فاش کنم غم نهانی

حاشا نکنم که خود تو دانی

با تو بزبان چه راز گویم

هم راز منی تو هم زبانی

نیک و بد من تو میشناسی

بد راهم و نیک میتوانی

گر شهد رواست میفرستی

گر زهر سزاست میچشانی

جانم ببری و غم ندارم

زیرا که تو خوبتر زجانی

خصم تنی و حبیب روحی

درد دلی و طبیب جانی

کز دل شکنی تو جای شکر است

کارام دل شکستگانی

هر گونه که خواهیم چنان کن

زانگونه که خواهمت چنانی

غمخوار نشاط جز تو کس نیست

آخر نه تو یار بی‌کسانی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
ناصرخسرو

آن جنگی مرد شایگانی

معروف شده به پاسبانی

در گردنش از عقیق تعویذ

بر سرش کلاه ارغوانی

بر روی نکوش چشم رنگین

[...]

سنایی

ای چشم و چراغ آن جهانی

وی شاهد و شمع آسمانی

خط نو نبشته گرد عارض

منشور جمال جاودانی

بی دیده ز لطف تو بخواند

[...]

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از سنایی
عین‌القضات همدانی

عشقست نشان بی نشانی

از خود چو برون شوی بدانی

انوری

ای غایت عیش این جهانی

ای اصل نشاط و شادمانی

گر روح بود لطیف روحی

ور جان باشد عزیز جانی

گفتی که چگونه‌ای تو بی‌ما

[...]

مشاهدهٔ ۳ مورد هم آهنگ دیگر از انوری
ادیب صابر

تا بشنیدم که ناتوانی

دلتنگ شدم چنانکه دانی

گفتم شخصی بدان لطیفی

افسوس بود به ناتوانی

افتاد ز هاتفی به گوشم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه