سرم خوش است برآنم که از سر مستی
سری بر آورم از جیب و زاستین دستی
هوای سرکشی و لاف عاشقی حاشا
که سیل ره نبرد جز بجانب پستی
جمال روی تو راز دل منست مگر
که آشکار نشد تا که پرده بر بستی
زهی کریم و خداوند و کردگار حلیم
که از تو هر چه بریدم تو باز پیوستی
سر نیاز بر این آستان نهاده نشاط
مگر که باز بر آید ز آستین دستی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر درباره احساس شوق و عشق و سرمستی شاعر است. او میخواهد با دست خود، تجربهی عشق و زیبایی معشوق را در آغوش بگیرد. شاعر از سختیهای عشق میگوید و اشاره میکند که عشق او را به سمت پایینرفتنی نمیبرد. همچنین، او به راز دلش که در زیبایی معشوق نهفته است و در برابر پردهها پنهان مانده، اشاره میکند. در نهایت، او با ناز و نیاز به درگاه محبوبش میآید و امیدوار است که عشق او دوباره تجلی یابد.
هوش مصنوعی: سرم شاد است به این فکر که زمانی از روی خوشحالی، دستی از جیب و آستین خود بیرون بیاورم.
هوش مصنوعی: عشق و احساسات سرکش و پر ادعا باعث نمیشود که آنها مسیر خود را تغییر دهند و به سمت پستی و حقارت بروند.
هوش مصنوعی: زیبایی چهره تو، راز درونی من است، مگر آنکه با بستن پردهای، آن را پنهان کرده باشی.
هوش مصنوعی: چه نیکوست خدایی که مهربان و بخشنده است و با وجود آنکه از تو دور میشوم، همیشه دوباره به من نزدیک میشوی و مرا دنبال میکنی.
هوش مصنوعی: در اینجا شخصی سرش را به نشانهی نیاز و دعا بر آستان یک درگاه گذاشته است و از شادی و امیدی که در دلش دارد، در انتظار است تا دستی از آستین کسی بیرون بیاید و به او یاری رساند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
بیامدی صنما بر دو پای بنشستی
دلم ز دست برون کردی و بِدَر جستی
نه مست بودی و پنداشتم که چون مستان
همی به حیله شناسی بلندی از پستی
سه روز شد پس از آن تا ز درد فرقت تو
[...]
ز من گسستی و با دیگران بپیوستی
مرا درست شد اکنون که عهد بشکستی
به یاد مصطبه برخاستی معربدوار
بر آتشم بنشاندی و دور بنشستی
مرا به نیم کرشمه بکشتی ای کافر
[...]
رهید جان دوم از خودی و از هستی
شدهست صید شهنشاه خویش در مستی
زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه
زهی بلند که جان گشت در چنین پستی
درست گشت مرا آنچ من ندانستم
[...]
به قول دشمن پیمان دوست بشکستی
ببین که از که بریدی و با که پیوستی
حلال داشت عراقی نبید و شربش را
ولیک کفت حرامست باده و مستی
خلاف کرد حجازی و گفت هر دو یکیست
حلال دادن می ازین اختلاف تا هستی
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.